سایت حقوق ایران از آدرس های زیر قابل دسترسی است
http://www.irbar.com
http://www.irbar.ir
http://www.irbar.asia
http://www.iranbar.asia
جستجوی مقالات حقوقی
در حال بازدید از: صفحه اصلي arrow فن آوری اطلاعات arrow حقوق اسلامي arrow ارتداد و احكام آن از نظر منابع حقوقي در اسلام
ارتداد و احكام آن از نظر منابع حقوقي در اسلام چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 0
ضعیفعالی 
نویسنده سيد محمد حسن مرعشي - دپارتمان مجازی پژوهشهای حقوقی   
۱۷ خرداد ۱۳۸۶

هر چند در مقاله سابق بحث درباره قسامه و احكام آن بود و لازم بود در اين مقاله همان بحث ادامه پيدا كند اما با توجه به اينكه مساٌله ارتداد و احكام آن از نظر مباني حقوقي اسلام لازم بود مورد بحث قرار گيرد و بعضي از دوستان اصرار مي ورزيدند كه مقاله اي در اين ارتباط در مجله وزين قضائي و حقوقي دادگستري درج گردد از ادامه بحث قسامه خودداري نموده و موضوع ارتداد و احكام آن را در اين مقاله مورد بحث و بررسي قرار دادم و لازم است نظر خوانندگان محترم و بويژه فقهاء و حقوقدانان و همكاران قضائي را باين نكته جلب نمايم، كه مساله ارتداد و احكام آن در اين مقاله به سبك جديدي مورد بحث و بررسي قرار گرفته و نظر جديدي درباره احكام آن با استدلالهاي فقهي ارائه گرديده، بنابراين لازم است با دقت و دور از هر گونه تعصب اين مقاله را مورد بررسي قرار دهند اميد است با اين گونه مباحث توانسته باشم وظيفه خود را نسبت به نظام مقدس جمهوري اسلامي تا حدي اداء نمايم و توفيقات همگي را در راه خدمت به اسلام و مسلمين از خداوندمنان مسئلت دارم.


ارتداد چيست؟

ارتداد همان طوري كه در لغت آمده عبارت است از رجوع و برگشت. در تاج العروس ج 2 ص 351 ط 3 مكتبه الحياة آمده است «ارتددو ارتدعنه تحول» و سپس مي گويد «و منه الردة عن الاسلام اي الرجوه عنه و ارتد فلان عن دينه ازا كفربعد اسلامه» يعني .. رده از اسلام بكسر راء بمعني رجوع و برگشت از اسلام است و گفته مي شود فلاني از دينش مرتد گرديد يعني پس از اسلام به كفر رجوع كرد.

از اين سخنان استفاده مي شود كه ارتداد در اصطلاح فقهي و حقوقي بيك معني است و تفاوتي بين معناي لغوي و فقهي آن نيست. فلزا شهيد اول در كتاب شريف لمعه در تعريف ارتداد مي فرمايد: «الارتداد و هو الكفربعد الاسلام» يعني ارتداد عبارت است از كفر بعد از اسلام شارح أن مرحوم شهيد ثاني در توضيح اين عبارت مي فرمايد: «والكفريكون بنية و بقول كفر و فعل مكفر فالاول العزم علي الكفر و لوفي وقت مترقب و في حكمه الترددفيه والثاني كنفي الصانع لفظاً و الرسل و تكذيب رسول و تحليل محرم بالا جماع كالزنا و عكسه كالنكاح و نفي و جوب مجمع عليه كركعة من الصلوات الخمس و عكسه كوجوب صلاة سادسة يوميه» (1).

يعني كفر گاهي با نيت و گاهي با گفتاري كفرآميز و گاهي با كاري كفرآور متحقق مي شود در صورت نخست عزم و تصميم بر كفر هر چند در زمان آينده باشد موجب كفر مي شود ودر حكم عزم بر كفر تردد در اسلام مي باشد يعني اگر كسي در حقانيت دين خود شك نمايد از اسلام خارج مي گردد و در صورت دوم كه كلامي كفر آميز از او سرزند نيز كافر مي گردد مانند اينكه صانع عالم و آفريدگار جهان هستي جل جلاله را با لفظ نفي نمايد و يا همه و يا يكي از رسولان الهي را انكار كند و يا آنكه حرامي را كه با جماع امت اسلام حرام است مانند زنا حلال بداند و يا برعكس حلالي را كه همه امت اسلامي آن را حلال مي دانند حرام بداند و يا برعكس حلالي را كه همه امت اسلامي واجب مي دانند وجوب آن را نفي نمايد مانند اينكه يك ركعت از نمازهاي پنجگانه را مورد انكار قرار دهر و يا غير واجبي را واجب بداند مانند اينكه معتقد به نمازهاي ششگانه گردد و سپس ضابطه و قاعده اي را براي تحقق ارتداد بيان مي فرمايند: و مي گويند «والظابط انكار ما علم من الدين ضرورة يعني ضابطه در ارتداد اين است كه شخصي يك ضروري از ضروريات دين را انكار نمايد و سپس مي فرمايد: «و لافرق في القول بين و قوعه عناداً او اعتقاداً او استهزاء» حملا علي الظاهر يعني در تحقق كفر در صورتيكه با گفتار باشد فرقي نيست بين آنكه از روي عناد و يا اعتقاد و يا استهزاء و مسخره بوده باشد .

زيرا در تمام موارد ظاهر سخن كفر است و لازم است هر سخن و كلامي حمل بر ظاهر گردد و بايد باين نكته توجه داشت كه اگر كسي با پذيرفتن اسلام كلام و سخني را اظهار دارد كه بر خلاف اعتقاد علماي اسلام باشد اما آنرا به قرآن و يا حديث و يا ساير ادله معتبره فقهي مستند بداند و معتقد باشد آنان در استنباط خود از ادله و منابع فقهي دچار اشتباه شده اند و خود را در فهم حكم شرع مصيب ميداند چنين كسي را نمي توان مرتد و خارج از اسلام دانست زيرا خروج از اسلام در صورتي صدق مي كند كه انكار وي موجب انكار دين گردد اما با توجه به اينكه چنين كسي عقيده خود را مستند به ادله معتبره ديني و فقهي مي داند مرتد نيست، زيرا مخالفت اجماع علماي امت في نفسها كفرآور نمي باشد، بلكه از اين جهت موجب كفر مي گردد، كه منجر به انكار دن شود و بديهي است كه هرگاه شخصي بر اساس ادله ديني و مذهبي معتقد به عقيده اي گردد كه اختصاص بخود او دارد چنين كسي منكر دين نشده و دين را پذيرفته است و در دين مقدس اسلام راه اجتهاد و استنباط در صورتيكه مستند بدلائل قطعي و معتبر باشد براي همه كس مفتوح و باز است و اگر بنا باشد كه مخالفت با اجماع علماي امت في نفسها موجب كفر و ارتداد شود نه مخالفت با ادله نقلي و عقلي معناي آن اين خواهد بود، كه راه اجتهاد بسته است و انسان مي بايد از علماي امت بدون دليل بلكه وجود دليل بر عدم صحت نظرات آنان از آنان كوركورانه تقليد نمايد و متأسفانه اينكه ديده مي شود گروهي از فقهاء گروهي از حكماء را تكفير مي كنند باين نكته اساسي چندان توجهي نداشته اند و بهر حال انكار ضروري از دين موجب كفر مي گردد مانند مثالهائيكه در كلام شهيد ثاني آمده بود. نه انكمار اجتهادات علماي امت فلذا شهيد ثاني گاهي تعبير بانكار و نفي امر مجمع عليه نموده و گاهي تعبير بانكار ضروريات دين كرده و بالاخره وقتي ضابطه ارتداد را بيان مي فرمايد بسراغ انكار ضروري مي رود و اين مطلب كاملاً بجا و بمورد است زيرا انكار ضروري دين بانكار نبوت و تكذيب پيامبر رجوع مي كند، و قطعاً چنين تكذيبي موجب ارتداد و خروج از دين است و مطلبي را كه در اينجا لازم است متذكر شد، اين است كه بين اسلام و ايمان يك تفاوت اساسي وجود دارد، و آن باشد و بر اين اساس خداوند متعال در سوره حجرات آيه 14 مي فرمايد:

«قالت الاعراب آمناقل لم تؤمنواولكن قولوااسلمنا و لمايدخل الايمان في قلوبكم» يعني عده اي از باديه نشينان خدمت رسول خدا مي آمدند و گفتند ما ايمان آورده ايم خداوند به پيامبر (ص) مي فرمايد: به آنان بگو ايمان نياورده ايد و ليكن بگوئيد اسلام را اختيار كرده ايم يعني در ظاهر كلمه شهادتين را گفته و اقرار با سلام و تسليم در مقابل آن شده ايم زيرا هنوز ايمان در دلهاي شما راه نيافته است.

علامه عاليقدر فيلسوف و مفسر بزرگ سيد محمد حسين طباطبائي در تفسير ارزشمند الميزان ج 18 ص 328 در تفسيد آيه مذكور مي فرمايد: «ويظهر به الفرق امر قائم باللسان و الجوارح، فانه الاستسلام و الخضوع لسانا بالشهاده علي التوحيد و النبوه و عملاً بالمتابعه العمليه ظاهراً سواء قارن الاعتقاد بحقيقة ماشهد عليه و عمل به اولم يقارن، و بظاهر الشهادتين تحقن الدماء و عليه تجري المناكح و المواريث» يعني .. از آيه شريفه ظاهر مي گردد كه بين ايمان و اسلام تفاوت اساسي وجود دارد و اين تفاوت اين است كه ايمان صفتي است كه در قلب و جان انسان وجود دارد و از قبيل اعتقاد مي باشد و اسلام امري است كه قائم بزبان و جوارح است زيرا اسلام همان استسلام و خضوع زباني از راه شهادت بر توحيد و نبوت متحقق مي گردد و يك نوع تبعيت عملي است در ظاهرنه اعتقادي و اسلام گاهي همراه با اعتقاد به حقيقت دين و عمل به آن مي باشد و گاهي همراه با آن نيست و اثري كه بر شهادتين در ظاهر بار مي گردد اين است كه اظهار شهادتين موجب مي شود كه در اسلام خون چنين مسلماني محترم باشد و كسي حق نداشته باشد او را بقتل رساند و اگر كسي او را بقتل رساند و يا جنايتي ديگر بر او وارد سازد جاني مجازات مي شود و همچنين گفتن شهادتين موجب آن مي گردد كه ازدواج با او شرعي باشد و از پدر و مادر و بستگان مسلمان خود ارث ببرد.

و اين خود يكي از مزاياي اسلام است، كه با سلام ظاهري اكتفاء مي كند و در مقام فحص و تفتيش عقايد واقعي متظاهرين با سلام بر نمي آيد، حتي اگر بداند كه در واقع ايماني به آنچه مي گويند ندارند متعرض آنان نمي گردد بلكه مانند ساير مسلمانان با آنها رفتار مي نمايد و روش پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) درصدر اسلام چنين بود، و فائده اينامر اين بوره كه چنين كساني بتوانند از امتيازات اسلام استفاده نمايند و در اثر معاشرت و بر خورد با وجود نازنين پيامبر (ص) و بزرگان اسلام آگاهي صحيح و كاملي نسبت باسلام پيدا كنند. و درست وقتي در قرون وسطي ارباب كليسا محاكم تفتيش عقايد تشكيل مي داند و دانشمندان و محققان را به محاكم مي كشيدند و آنان را بجرم نظرات و تحقيقات علمي مجازات مي كردند و در آتش مي سوزاندند اسلام با روشن بيني خاص خود با كساني كه عقيده اي به اسلام نداشتند و فقط در ظاهر اسلام را اختيار كرده بودند با لطف و مرحمت رفتار مي كرد و افراد بي عقيده نسبت باسلام را تحت حمايت خود مي گرفت و مانند ساير مسلمانان با آنان رفتار مي كرد و كسي كه درباره حكومتهائي كه در طول تاريخ وجود داشته مطالعه كند و رتفار حكومتها را با مخالفين خود مورد بررسي قرار دهد، حكومتي را مانند حكومت اسلام نمي بيند كه با مخالفين خود چنين برخوردي داشته باشد و فلسفه اين عمل آن بوده كه مخالفين اسلام را با مزاياي اسلامي آشنا گرداند.


اسلام و آزادي

در دنياي كنوني از كلمه مقدس ازادي برداشتهاي غلط و ناصحيحي مي شود كه لازم است درباره آن بحثهاي مختلفي به ميان آيد.
1- آزادي چيست؟
مؤلف كتاب حقوق اساسي، آزادي را اينطور تعريف مي كند، آزادي عبارت از اين است كه اشخاص بتوانند هر كاري را كه صلاح و مقتضي بدانند انجام دهند، مشروط بر اينكه اقدامات و عمليات آنها صدمه اي بحق ديگران وارد نساخته و با حقوق جامعه منافات نداشته باشد (حقوق اساسي ص 224).
منتسكيو مؤلف كتاب نفيس روح القوانين پس از يك سلسله تعاريف در تعريفي كه از آزادي ارائه مي دهد مي نويسد آزادي عبارت است از اينكه انسان حق داشته باشد هركاري را كه قانون اجازه داده و مي دهد بكند، و آنچه كه قانون منع كرده و صلاح او نيست مجبور به انجام آن نگردد (روح القوانين 292 ج 4)
هر لدلاسكي در كتاب آزادي در دولت مي نويسد منظور از آزادي نبودن مانع براي اوضاع و شرايط اجتماعي است كه وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختي فردا است (مجله فردوسي مهماه 1346) و اين تعاريف با طرز تفكر دانشمندان غرب مناسبت دارد و مي توان آن را بگونه اي ديگر تعريف كرد كه با بي بند و باريهاي غربي سازگار نباشد، و آن تعريف اين است كه بگوئيم آزادي عبارت است از نبودن مانع در سر راه انديشه درست و اعمال شايسته.


اقسام آزادي

آزادي اقسامي دارد كه عبارتند از:
1- آزادي شخصي.
2- آزادي فكري.
3- آزادي سياسي.
4- آزادي ديني.
و هر چند دانشمندان و حقوقدانان هر كدام از اين اقسام را جداگانه مورد بحث قرار داده اند اما آنچه كه مي تواند ارتباط با اين مقاله داشته باشد آزادي ديني است زيرا آزادي ديني است كه مي تواند، آزادي در تغيير عقيده را كه محل بحث ما است شامل گردد.
آزادي از نظر اسلام
حريت و آزادي كلمه مقدسي است كه گذشته از اينكه مورد توجه عقلاء و هر انساني است در اديان آسماني و به ويژه دين مبين اسلام مورد توجه و عنايت خاصي قرار گرفته است در كتاب شريف نهج البلاغه در وصيتنامه حضرت علي (ع) به فرزندش امام حسن (ع) آمده است:
«لاتكن عبد غيرك و قد جعلك الله حراً» (خطبه 270 نهج البلاغه).
يعني فرزندم بنده ديگران نباش و حال اينكه خداوند تو را آزاد آفريده است.


«اتخذ تهم الفراعنه عبيداً فسا موهم سؤ العذاب و جرعوهم المرار فلم تبرح الحال بهم في ذل الهلكة و قهرالغلبة» (خطبه 190 نهج البلاغه) يعني فراعنه آنان را بردگان خود قرار دادند و به بدترين عذاب معذب مي گرداندند و به آنان تلخي ها را مي چشاندند و بر حال ذلت و هلاكت و مقهور بودن آنان در برابر قدرت فراعنه باقي ماندند پس آزادي به معناي عدم بردگي و عدم استثمار و استعمار و زير بار ظلم نرفتن امري است مطلوب زيرا آزاد زيستن و زير بار زور و ستم ديگران نرفتن و برده ديگران نشدن حق طبيعي و خدادادي هر اسنان است زيرا انسان آزاد آفريده شده و بايد آزاد زندگي كند اما آزادي در دين و تغيير عقيده ديني و مذهبي از نظر اسلام مردود است.
توضيح اينكه انسانها بر دو گونه هستند گونه اي از آنان كساني هستند كه اصولاً دين را نشناخته و اعتقادي به هيچ مذهبي از مذاهب و اديان ندارند. اين دسته از افراد اگر جاهل قاصر باشند نه در دنيا و نه در آخرت مجازات نمي شوند و اگر جاهل مقصر هستند قطعاً مجازات مي شوند تكليف دارند نسبت بدين شناخت پيدا كنند و اگر بخواهند از شناخت اديان سرباز زنند شديداً با آنها برخورد مي گردد، زيرا انسان در اثر بيديني دچار بي بند و باري و ضلالت و گمراهي و فتنه و فساد در جامعه مي گردد و اگر او را يله ورها سازند جامعه را رو به تباهي سوق مي دهد و آنرا نابود مي گرداند و هيچ انسان ذي شعوري اجازه نمي دهد چنين كساني آزاد باشند و پابند مقررات ديني و مذهبي كه جامعه كمال احتياج نسبت به آنها را دارد نباشند. و دسته ديگر افرادي هستند كه معتقد به اديان الهي مي باشند و چنين كساني بر اساس عقائدي كه دارند مي دانند بايد در برابر احكام و دستورات الهي تسليم بوده و پاي بند به عقائد صحيحي باشند و ليكن از آنجائيكه هر كس ممكن است در اثر تعصبات غلط دين و مذهب خود را صحيح و درست بداند اسلام از او خواسته است كه درباره دين و آئين خود تحقيق نمايد و كسانيكه درباره دين خود تحقيق مي كنند از دو صوت خارج نيستند يا اين است كه حقيقت را واقعاً شناخته اند و يا حقيقت را نشناخته اند اگر واقعاً حقيقت را شناخته اند لازم است از آن تبعيت نمايند و اگر آنرا نشناخته اند لازم است به تحقيقات خود ادامه دهند تا بشناسند و در اين صورت اگر شناختند بحقيقت عمل مي كنند و اگر نشاختند و تا آخر عمر در جهل و ناداني باقي ماندند معذورند و ليكن طرفداران آزادي عقيده و غرب زدگان بي بند و بار، با اينكه خود را ممكن است معتقد بدين و مذهب بدانند از آنجائيكه براي مذهب نقشي در امور سياسي و اجتماعي معتقد نيستند تحت عنئان آزادي بي بند و باري را براي زنان و مردان روا مي دارند و نه تنها اسلام بلكه يهوديت و مسيحيت نيز چنين آزادي را آزادي مقدس نميدانند و هيچ كس از عقلاء به چنين آزادي معتقد نخواهد بود.
يكي از نويسندگان معاصر در كتاب تحقيق در دو نظام حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب در صفحه 456 مي نويسد:
اما درباره آزادي مذهب، بايد گفت كه اگر آزادي درباره مذهب براي يك فرد يا جوامعي داده شود كه مردم آن جوامع از حيث تفكر و تعقل و وجدان و تزكيه دروني به حدي از كمال رسيده باشند كه بتوانند تخيلات را از واقعيات تشخيص دهند و نيز بتوانند تلقينات را از حقائق تفكيك كنند و هوسبازي و خود خواهي را در اين امر حياتي رخالت ندهند، بسيار منطقي خواهد بود، اما جئامعي كه به چنين رشد و كمال نرسيده اند بي ترديد از آزادي، مزبور نه تنها نمي توانند بطور صحيح برخورداد گردند، بلكه ممكن است آزادي براي آنان وسيله تيره روزيها و بيچارگيهاي فكري و ديگر امور زندگي شود از ديدگاه اسلام مي توان گفت كه انسانها مي توانند دوراني را براي تحقيق و بررسي درباره مزاهب در نظر بگيرند ولي البته با تعليمات و راهنماييهاي عالمانه و مخلصانه در قرآن مجيد آمده است كه : « لااكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» (بقره 256) هيچگونه اكراهي در دين نيست زيرا رشد و هدايت از ضلالت آشكار و تفكيك نشده است نمي توان به آن فرد و جامعه در انتخاب مذهب كه طرريق كمال آدمي است آزادي داد، بلكه بايد آنان را تحت تعليم و تربيت و توجيه صحيح قرار داد اين آيه واقعيت كاملاً روشني را متذكر مي شود كه با تبيين و تفكيك حق از باطل و رشد از گمراهي هر گاه با آگاهي و خردمندي دين الهي را مي پذيرد نيازي به اكراه و اجبار نيست.
از اينجا و با نظر به مجموع منابع اسلامي از يك سوي و با توجه دقيق به محتويات ديگر عقائد و مكاتب از سوي ديگر مي توان پاسخ اين سوال را كه چرا اسلام با تغيير دادن مذهب اسلام مخالف است با اينكه خود را حامي آزادي مي داند، بيان نمود كه بدان جهت كه اسلام جامع، امتيازات انساني همه اديان الهي و تأمين كننده همه حقوق و آزاديهاي مسئولانه بشريت است لذا تغيير دادن عقائد اسلامي بمذاهب ديگر نه تنها موجب بدست آوردن امتيازي نمي گردد بلكه باعث از دست دادن امتيازات زندگي با «حيات معقول» مي شود كه هدف اساسي اسلام است و ما وقتي مي گوئيم «اسلام» در حقيقت مي گوئيم دين حضرت ابراهيم خليل (ع) كه جامع امتيازات اديان مسيحي و يهودي و زرتشتي و صائبان و ديگر مذاهبي است كه به سند الهي منتهي مي شوند.


نقد و بررسي

مطلبي كه از كلمات نويسنده مذكور از ابتداي امر بدست مي آيد اين است كه اسلام مردم را در انتخاب دين آزاد گذاشته است تا هر ديني را بپذيرند، اما اين آزادي در وقتي است كه بتوانند حقائق و واقعيات را از تخيلات تفكيك نمايند.
در پاسخ اين نويسنده بايد گفت، اسلام نه تنها انسانها را به پيروي از خود دعوت مي نمايد بلكه آنان را با دلائل محكم و منطقي كه بر حقانيت خود ارائه مي دهد آشنا مي سازد، بطوريكه براي هركس به اندازه درك و تواني كه دارد حقانيت دين اسلام آشكار مي گرددو زيرا شناخت اصول اوليه دين، با كمال سادگي براي هر انساني مقدور است و مي تواند با راهنمائي هاي لازم كه از طرف رهبران ديني و مذهبي، صورت مي پذيرد و نيروي تعقل و تفكري كه بهر انساني از طرف خداوند داده شده، بحقانيت و واقعيت دين اسلام كه همان دين ابراهيم (ع) بوده ايمان بياورد، بشر اگر بدون تعصب بينديشد مي تواند درك نمايد بت پرستي، گاوپرستي، و سنگ و چوب پرستي، غلط است و با همين بينش مي تواند تشخيص دهد كسي كه در مقابل اين خرافات بپاخواسته در گفتار خود صادق و راستگو است، و خالق جهان هستي كه در سراسر آن، نشانه هاي حكمت، قدرت، علم، نظم وجود دارد حكيم، قادر و توانا است، و فقط براي شناخت آن لازم است تعصبها و خرافات و شهوت و بي بند و باريها كنار گذاشته شود و هر عاقلي مي داند، كه اگر كسي دين الهي را نمي پذيرد، فقط گرفتار يك سلسله اوهام گرديده و مي خواهد از راه تقليدهاي غلط و تعصبهاي جاهلانه و احمقانه و يا بي بندو باريها دين را كنار گذارد و يا منافع مادي خود را در صورت پذيرفتن دين در خطر مي بيند، فلذا كليه اديان واقعي الهي و پيامبران عظيم الشأن كه شديداً با بيديني مبارزه مي كردند، براي خاطر اين امر بوده كه مي دانستند منكرين اديان، اديان را شناخته و با علم و آگاهي، و سوء نيت و تعصب و اغراض شخصي با دين به مبارزه بر مي خيزند، و نمي توانند چنين افرادي را، آزاد بگذارند كه جامعه انساني را به تباهي و فساد بكشانند، و متأسفانه هميشه مردمي كه مي خواهند پاي بند به اصول و قوانين انساني و اسلامي نباشند، زير چتر كلمه مقدس آزادي، خود را از هر گونه محدوديتي رها سازند و از تحت حاكميت الهي خارج شوند و با توضيحاتي كه داده شد روشن مي گردد، كه بشر هميشه مي تواند درباره دين آزادانه بينديشد و مقصود از آزاد انديشي درباره دين اين است كه بدون تعصب و اغراض شخصي درباره دين فكر نمايد و بديهي است كه در اين صورت حقيقت و واقعيت را درك مي كند و فلسفه اينكه اسلام و يا ساير اديان با بيدينان و مرتدين شديد مبارزه كرده و مي كند همين خواهد بود.


پذيرش توبه مرتد فطري و ملي

از نظر قرآن مجيد مرتدين پس از اتمام حجت و عدم توبه مستحق كيفر در آخرت مي باشند خداوند متعال در اين زمينه مي فرمايد.
كيف يهدي الله قوما كفروا بعد ايمانهم و شهدوا ان الرسول حق و جائتهم البينات و الله لايهدي القوم الظالمين، اولئك جزائهم ان عليهم لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين خالدين فيها لا يخفف عنهم العذاب و لا هم ينظردون الاالذين تابوا من بعد ذلك و اصلحو افان الله غفور رحيم (آيات 86- 87- 88-89 سوره آل عمران) يعني خداوند چگونه قومي را هدايت مي كند كه پس از ايمان كافر گرديدند و حال آنكه شهادت دادند رسول خدا (ص) حق است و بينات (دلائل روشن و كافي) از طرف خداوند براي آنان اقامه گرديد خداوند گروه ستمكاران را هدايت نمي كند جزاي آنان اين است كه خداوند و ملائكه و مردم آنان را نفرين مي كنند و در آتش جنهم خواهند بود و عذاب آن درباره آنان تخفيف داده نخواهد شد و مهلت داده نمي شوند مگر آنانكه پس از اين تئبه نمايند و خود را اصلاح سازند زيرا حتماً خداوند آمرزنده و مهربان است. از اين آيات مباركه براي مجازات مرتدين در جهنم چند امر بيان شده است.
الف- شهادت دادن بر حقانيت حضرت رسول (ص).
ب-كافي بودن دلائل.
ج- عدم توبه و اصلاح خود.

و از آيه اخير استفاده مي شود كه خداوند توبه مرتد را مي پذيرد خواه مرتد فطري باشد و يا مرتد ملي زيرا در آي اول جمله «كفروا بعد ايمانهم» آمده است و كفر پس از ايمان اعم است از اينكه مسبوق به كفر باشد (مرتد ملي) و يا مسبوق به كفر نباشد (مرتد فطري) سپس خداوند مي فرمايد توبه دو دسته قبول نمي شود يك دسته كساني هستند كه پس از اتمام حجت در كفر طغيان مي ورزند و دسته ديگر كساني مي باشند كه پص از اتمام حجت در حال كفر مي ميرند. و درباره آنان چنين مي فرمايد: «ان الذين كفروا بعد ايمانهم ثم ازداد و اكفرا لن تقبل توبتهم و اولئك هم الضالون. ان الذين كفروا و ماتوا و هم كفار فلن يقبل من احدهم ملاء الارض ذهبا و لوا فتدي به اولئك لهم عذاب اليم و ما لهم من ناصرين» مدحوم علامه طباطبائي در تفسير شريف الميزان مي فرمايد: معناي آيه اين است كه. آنان كه پس از آشكار گرديدن حق و تمام شدن حجت بر آنان كفر مي ورزند و توبه حقيقي و واقعي نمي كنند يكي از دو گروه مي باشند يا كافراني هستند كه كفر مي ورزند و در كفر زياده روي مي كنند و طغيان مي ورزند و راهي براي اصلاح آنان نيست پس خداوند اين دسته را هدايت نمي كند و توبه ايشان را نمي پذيرد زيرا در حقيقت توبه نمي كنند بلكه در ضلالت و گمراهي غوطه ورند آنان را هدايت نمي كند و به بهشت داخل نمي گرداند زيرا بخداي متعال رجوع نكردند و توبه ننمودند. و از اين دو آيه نيز صريحاً استفاده مي شود كه در صورت طغيان در كفرو يا عدم توبه و ماندن در حال عناد و كفر تا زمان مرگ مستحق كيفر و مجازات در آخرت هستند اما اگر توبه نمايند. مجازاتي براي آنان در آخرت نمي باشد و ظاهر آيات مذكوره اين است كه آنان نه تنها مكلف به توبه هستند بلكه توبه آنان نيز پذيرفته مي شود زيرا معني ندارد خداوند از مردمي بخواهد توبه نمايند اما توبه آنان را در دنيا قبول نكند و فقط توبه آنان در آخرت براي آنان تأثير داشته باشد زيرا توبه عبارت از رجوع از كفر در دنيا است و اگر بگوئيم توبه آنان در دنيا پذيرفته نيست معناي آن اين خواهد بود كه در دنيا بحال كفر باقي مانده اند و كافر از دنيا رفته اند و اگر آنان در حال كفر از دنيا بروند قطعاً مشمول آيه اخير خواهند گرديد. پس ناچار بايد بگوئيم محل پذيرش هر توبه اي در دنيا است و عجيب است اينكه بعضي از فقهاء مي فرمايند (ولاتقبل توبته ظاهراً) يعني در ظاهر توبه مرتد فطري پذيرفته نست با اينكه از اطلاق آيه استفاده مي شوند كه توبه او پذيرفته مي شود و اين كلام از نظر عقلي نيز نمي تواند محمل صحيحي داشته باشد. زيرا چگونه ممكن است توبه مطلوب شارع مقدس اسلام باشد اما در ظاهر پذيرفته نشود. فلذا از بن جنيد و شهيد ثاني نقل گرديده كه آنان معتقد بودند كه مرتد هر چند فطري باشد پذيرفته مي گردد و صاحب جواهر هر چنر طبق نظر مشهور معتقد بعدم قبول توبه مرتد فطري شده است اما از كلام وي نوعي ترديد بدست مي آيد. و به هر حال مقتضاي جتع بين ادله اين است كه توبه مرتد فطري پذيرفته مي شود زيرا دليلي بر عدم قبول توبه وي نيست و اطلاقات ادله توبه اقتضاء مي نمايند كه توبه مرتد پذيرفته مي گردد و استدلال به اجماع بر عدم قبول توبه مرتد فطري صحيح نيست زيرا اجماع گذشته از اينكه تمام نيست، مدركي نيز مي باشد و يا محتمل المدركيه است و چنين اجماعي حجت نيست. و روايات وارده در عدم قبول توبه مرتد فطري معارض با رواياتي هستند كه دلالت دارند توبه مرتد فطري پذيرفته است و در ذيل صحيح ابي بكر حضرمي از ابي عبدالله (ص) آمده است: «فان رجع الي الاسلام و تاب» (تا آخر روايت) و اين روايت درباره مرتد فطري است و توبه او را مفروض الوجود و الصحه دانسته است و گرنه درست نبود كه بفرمايد (و تاب) و همچنين است روايت سكوني از ابي عبدالله (ع) از پدرانش از علي (ع) كه در آن آمده است مجاهد بر حضرت علي (ع) وارد گرديد و از آن حضرت پرسيد كه با قدريه چگونه رفتار مي نمايد آن حضرت فرمود: استتبهم يعني آنان را توبه مي دهم فان تابوا والا قتلتهم و در حديث ابن سبا آمده است كه آن حضرت او را توبه داد. و با فرض تعارض تساقط مي نمايند. و لازم است پس از تساقط به عموم و اطلاق ادله توبه مراجعه نمائيم در قرآن مجيد مي فرمايد ان الله لايغفران يشرك و يغفر مأدون ذلك لمن يشاء» يعني: خداوند مشرك را نمي آمرزد اما غير مشرك را مورد آمرزش قرار مي دهد.

مجازات مرتدين از نظر روايات و كلمات فقهاء

مرحوم شهيد ثاني در شرح لمعه به چند روايت براي اثبات قتل مرتد استناد مي كند:
1- روايتي است كه در آن آمده است «من بدل دينه فاقتلوه» يعني: هركس دينش را تغيير دهد او را بقتل برسانيد.
2- در صحيحه محمد بن مسلم از امام باقر (ع) آمده است «من رغب عن الاسلام و كفر بما انزل علي محمد (ص) بعد اسلامه فلاتوبة له و قدوجب قتله و بانت منه امراته و يقسم ما ترك علي ولده»: يعني هركس از اسلام اعراض نمايد و آنچه بر محمد (ص) نازل گرديده كافر شود توبه اش پذيرفته نيست و زنش از او جدا مي گردد و اموالش بر فرزندانش تقسيم مي شود.
3- «روي عمارعن الصادق (ع) قال كل مسلم بين مسلمين ارتدعين الاسلام و جحد محمداً (ص) و نبوته و كذبه فان دمه مباح لكل من سمع عنه ذلك و امراته باينه منه يوم ارتد فلا تقربه و يقسم ماله علي ورثته و تعتد امراته عدة المتوفي عنها زوجها و علي الامام ان يقتله و لا يستيتبه»: يعني عمار از امام صادق (ع) روايت كرده كه هر مسلماني كه از بين دو مسلمان زايده شده و از اسلام برگردد و انكار نبوت محمد (ص) نمايد نبايد به زنش نزديك شود و اموالش بين ورثه اش تقسيم مي شود و زنش عده وفات مي گيرد و بر امام است كه او را بقتل رساند و او را توبه ندهد.
4- صحيح ابن جعفر است كه درآن آمده است: سأل اخاه (ع) عن مسلم ارتد قال: يقتل و لايستتاب قال فنصراني اسلم ثم ارتد عن الاسلام قال يستتاب فان رجع و الاقتل: يعني علي بن جعفر از برادر خود موسي بن جعفر(ع) مي پرسد مردي مسلمان مرتد مي شود حكمش چيست امام در پاسخ فرمود كشته مي شود و او را توبه نمي دهند سپس مي پرسد يكنفر نصراني مسلمان مي شود و پس از آن مرتد مي گردد فرمود او را توبه مي دهند پس اگر با سلام برگشت رها مي شود و اگر بر نگشت كشته مي شود.
5- در صحيح حسين بن سعيد آمده است كه مي گويد نامه اي را خواندم كه كسي آن را خدمت حضرت رضا (ع) نوشته بود و در آن آمده بود كه مردي در اسلام متولد مي شود سپس كافر و مشدك مي شود و از اسلام خارج مي گردد آيا او را توبه مي دهند و يا كشته مي شود بدون اينكه او را توبه دهند آن حضرت در پاسخ نوشته بودند «يقتل» چنين كسي كشته مي شود.
6- در مرفوعه عثمان بن عيسي آمده است عامل اميرالمؤمنين (ع) به آن حضرت مي نويسد من باقومي مسلمان كه زنديق شده اند برخورد مي كنم و با قومي نصراني كه نيز زنديق شده اند نيز برخورد مي كنم چگونه با آنان عمل نمايم در پاسخ مرقوم فرمودند:

«اما من كان من المسلمين ولد علي الفطرة ثم تزندق فاضرب عنقه ولاتستتبه و من لم يولد علي الفطرة فاستتبه فان تاب والافاضرب عنقه و اما من النصاري فماهم عليه اعظم من الذندقه:
يعني: مسلماناينكه زنديق شده اند در صورتي كه در فطرة اسلام متولد شده اند گردنشان زده مي شود و لكن نصاري چون از اصل كافر بوده اند و كفر آنان بدتر از زندقه بوده است متعرض آنان نمي شوند.
فقهاء باين روايات استناد كرده و مرتد فطري را محكوم بقتل مي دانند. و فقهاء عظام بر اساس روايات مذكوره نيز همين الهام را درباره مرتد بيان فرموده اند، از جمله مرحوم شهيد اول در لمعه مي فرمايد: «و يقتل «المرتد» ان كان «ارتداده» عن فطرة و لا تقبل توبته و تبين منه زوجته و تعتدالوفاة و تورث امواله بعد قضاء ديونه وان كان حيا باقياً»
يعني مرتد از مرتد فطري باشد كشته مي شود و توبه اش قبول نمي شود و زنش از او جدا مي گردد و عده وفات مي گيرد و اموالش ميان ورثه اش تقسيم مي شود هر چند زنده باشد و سپس مي فرمايد: «ويستتاب (المرتد) ان كان (ارتداده) عن كفر (اصلي) فان تاب والا قتل و مدة الاستتابه ثلثه ايام في المروي و لايزول ملكه عن امواله الا بموته و (كذا) لا (تزول) عصمة نكاحه الا ببقائه علي الكفر بعد خروج العدة و هي عدة الطلاق و تئدي نفقه واجب النفقه من ماله»: يعني مرتد اگر ارتداد وي از كفر اصلي باشد او را توبه مي دهند و اگر توبه كرد او را رها مي سازند و اگر توبه نكرد كشته مي شود و مدت مهلت او براي توبه سه روذ است همان طوريكه در روايت آمده است و اموالش از ملكش تا زنده هست خارج نمي گردد و نكاح زنش بحال خود باقي مي ماند مگر آنكه همچنان بحال كفر باقي بماند تا زنش از عده طلاق كه گرفته خارج گردد و لازم است نفقه زنش در ايام عده از مالش تأديه گردد. و سپس مي فرمايد: «وارثهما المسلمون لابيت المال ولو لم يكن لهما وارث (مسلم) فالا امام : يعني وارث اموال مرتدين چه فطري باشند و چه ملي از آن وارثي است كه مسلمان باشد و اگر وارث مسلمان نداشته باشند وارث آنان امام مي باشد.

توجيه محكوميت مرتدين به اعدام از نظر برخي از نويسندگان

در كتاب اسلام و حقوق بشر ص 482 آمده است: پيش از آنكه نظر اسلام را درباره آزادي تغيير مذهب بدانيم لازم است اين حقيقت را توضيح دهيم كه اسلام از پيروان خود پيدوي كوركورانه و بي دليل را نمي پذيرد. هرگاه كسي به تقليد از پدر و مادر و يا محيط و عوامل ديگر باسلام گردن نهد و جزء پيروان آن درآيد اسلام از اين سياهي لشكر نه تنها خرسند نيست بلكه آن را دشمن مي دارد.
اسلام معتقد است، پيروان او بايستي روي منطق و دور از ابهام و پيچيدگي كه فرا راه همگان قرار دارد بمباني مذهبي پاي بند گردند وگرنه صرف ايمان به آن و بكار بستن مقررات ديني كه متكي به اصول علمي درستي نباشد هيچگونه ارزشي نخواهد داشت.
اسلام مانند مسيحيت كنوني و ديگر مذاهب ساختگي نيست كه قلمرو ايمان را از قلمرو منطق و استدلال جدا بداند، بلكه او معتقد است، ايمان بمبادي مذهب و ريشه هاي عقايد، بايد از منطق و استدلال سرچشمه بگيرد هنگاميكه به مسيحيت كنوني گفته مي شود چگونه ممكن است خدا در عين آنكه يكي است سه تا يعني آب و ابن و روح القدس باشد در جواب مي گويند قلمرو ايمان از قلمرو منطق و عقل جدا است.
ولي اسلام مي گويد: به بندگانم، آنهائيكه همه گونه حرفها را مي شنوند و در ميان آنها نيكوترينشان را انتخاب مي كنند بشارت بده اينان كساني هستند كه از ناحيه خدا هدايت يافتند و اينان صاحبان خردند.
و در قبال كسانيكه براي خدا شريك قائل شده اند و يا روي تعصب مذهبي و غرور ملي بهشت را مخصوص خود مي دانند و خود را ملت برگزيده خدا دانسته اند مي فرمايد:
«قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين» س: (بياوريد برهان و دليل خود را برآنچه مي گوئيد اگر از راستگويان هستيد)

بنابراين اسلام پيش از آنكه كسي را بعنوان پيرو بپذيرد به او هشدار مي دهد چشم خود را باز كنيد و درباره آئيني كه مي خواهد بپذيرد و معتقداني كه مي خواهد تحصيل كند آزادانه بينديشد چنانچه از لحاظ عمق و استدلال، روح او را قانع ساخت (كه حتماً هم قانع خواهد نمود) جزء پيروان او درآيد، وگرنه حق دارد هر چه بيشتر، در اطراف آن تحقيق و بررسي نمايد.
اين قرآن مجيد است كه به پيامبرش دستور مي دهد اگر يكي از مشركان بتو پناهنده شد به او پناه بده تا گفتار خدا را بشنود، آنگاه به امانگاهش برسان، اين بخاطر آنست كه آنها مردم ناداني (توبه آيه 6) و بدنبال همين فرمان بود كه صفوان نامي خدمت پيامبر اسلام شرفيات گرديد و از حضرتش درخواست نمود كه اجازه دهد مدت دو ماه در مكه بماند و درباره اسلام تحقيق نمايد شايد درستي دينش برايش روشن گردد و در زمره پيروانش درآيد پيامبر فرمود من در عوض دو ماه به تو چهار ماه مهلت و امان مي دهم (اسدالغابه ج 3 ص 22) نويسنده محترم كتاب اسلام و حقوق بشر از مقدمه اي كه آورده چنين نتيجه مي گيرد كه با توجه به مطالب گذشته اين بحث پيش مي آيد: اگر كسي از روي تحقيق و بررسي كامل مسلمان شد و در زمره پيروان ديگر درآيد آيا اسلام چنين تغيير عقيده اي را مجاز و مدس مي داند يا خير؟ جاي شك نيست كه چنين عملي در اذهان عمومي كه نسبت به بي اعتباري و نادرستي اسلام خواهد داشت از هر عاملي بيشتر خواهد بود زيرا عقل مردم در چشم آنها است وقتي كه مي بينند مسلماني از دين خود خارج شده و به آئين ديگر گرويده است، پيش خود فكر مي كنند چنانچه اين آئين (اسلام) بهترين و صحيح ترين اديان آسماني بوده پس چرا پيروانش يكي پس از ديگري از آن خارج شده و به تيپ دشمنان آن مي پيوندند؟ آنگاه نتيجه مي گيرند كه اصول اسلام يك آئين درستي نيست كه بتواند مردم را راضي نگهدارد و نيازمنريهاي آنان را رفع نمايد وگرنه معني ندارد كه پيروانش از آن رو گردانند. بعلاوه هرگاه اين راه باز باشد و مردم در تغيير عقيده مجاز باشند افراد مغرض و سور جو از اين راه مي توانند بزرگترين و كوبنده ترين ضربات را بر پيكر اسلام وارد سازند. زيرا آنها زير ماسك آزادي تغيير مذهب مي توانند چند صباحي بعنوان مسلمان در جرگه ي مسلمين درآيند و از اسرار نظامي و غير نظامي آنها آگاه شوند آنگاه تغيير مذهب داده در زمره دشمنان شروع به فعاليت نمايند و چنين وانمود كنند كه چون اسلام دين عملي و برآودنده نيازمنديهاي روحي و مادي جوامع بشري نبوده از اين جهت از آن خارج شده اند. بديهي است كه اينكار ضررهاي جبران ناپذيري براي اسلام و مسلمين بدنبال خواهد داشت. و سپس مي نويسد روي همين جهات است كه اسلام پيش از آنكه مردم مسلمان شوند آنها را هشدار مي دهد. چشم و گوش خود را باز كنيد، دلائل و منطق اين دين را دقيقاً مورد بررسي قرار دهيد، اصالت و جامع الاطراف بودن آنرا كاملاً وارسي كنيد اگر شما را قانع نكرد و مجذوب اصالت و واقعيت خود نساخت در مقابل آن گردن ننهيد، و هرگاه مسلمان شديد و بعد خواستيد از آن برگرديد ديگر مقدور نخواهيد بود و كيفر (مرتد) مرگ خواهد بود.

بررسي و نقد

آنچه در كتاب اسلام و حقوق بشر در اين ارتباط آمده است كه هر مسلماني بايد با منطق ودليل از اسلام پيروي كند مورد شك و ترديد نيست، اما اينكه خواسته است نتيجه بگيرد كه اگر پس از شناخت اسلام از دين خارج گرديد محكوم به مرگ مي شود تا ديگران فكر نكنند اسلام دين كاملي نيست و يا افرادي مغرض از اسلام سوء استفاده نمايند و بنام اسلام جاسوسي كنند و سپس مرتد گردند. چنين نتيجه اي از مقدمه اي كه ذكر فرموده بودند بدست نمي آيد. زيرا چه مانعي دارد كسي در ابتداي امر اسلام را بشناسد اما از شناخت آن دچار شك و ترديد شود. و تشخيص دهد كه ابتدء در جهل مركب بوده است و انسان در بسياري از افكار و عقايد خود دچار تغيير در رأي مي گردد و بعبارت ديگر چه مانعي دارد كه شخص مرتد واقعاً در ارتداد خود معذور باشد، لكن ممكن است كسي در اين زمينه بگويد پس از شناخت اسلام هرگز شخصي دچار شك و ترديد نمي شود، زيرا حقانيت اسلام مانند آفتاب روشن و محسوس است و همانطوريكه اگر كسي آفتاب را ببيند نمي تواند پس از ديدن در آن شك كند همچنين با شناخت اسلام ديگر نمي تواند دچار شك گردد. و اگر كسي با شناخت اسلام، مرتد شود قطعاً معاند است و مي خواهد به اسلام صدمه وارد آورد و يا مردم را نسبت به اسلام و حقانيت آن در شك و ترديد قرار دهد، اما در پاسخ اين چنين سخني مي توان گفت كه هر چند اسلام در واقع حق است و حقانيت اسلام مي درخشد اما گاهي از اوقات انسان دچار كوري دل مي شود و در اثر اين كوري از اسلام منحرف مي گردد و لازم است چنين كسي را مجدداً هدايت و راهنمائي كرد و او را بدين مبين اسلام برگرداند نه آنكه بجاي منطق دليل و برهان با منطق شمشير با او رفتار كنند و بالاخره با شناخت دقيق اسلام نمي توان او را در اثر ارتدادي كه واقعاً در اثر كوري دل حاصل گرديده و عنادي در آن وجود ندارد محكوم بمرگ ساخت بلكه به مقتضاي مقدمه اي كه نامبرده آورده اند بايد چنين كسي را هدايت نمود و همانطوريكه در ابتداي ايمانش باسلام با او بايد برخورد منطقي شود همچنين پس از برگشتن او از اسلام نيز لازم است با اوبرخورد منطقي نمود و درست است كه برچنين كسي در ابتداي امر حجت تمام گرديده اما تماميت حجت در ابتداي امر او را مكلف مي سازد كه در همان زمان از اسلام پيروي كند. اما اگر پس از اتمام حجت در اثر يك سلسله شبهات كه قادر بر رفع آنها نبود گمراه گرديد. لازم است او را ارشاد و راهنمايي كرد، زيرا پيدايش چنين شبهاتي پس از اتمام حجت عقلاً محال و ممتنع نيست مضافاً به اينكه فقهاء كه معتقد با عدام مرتد هستند فقط آنرا منحصر به كسي نمي دانند كه با دليل و برهان اسلام را شناخته است بلكه معتقدند هر مسلماني را كه از پدر و مادر مسلماني زائيده شده و از اسلام خارج گرديده هر چند اسلام را نشناخته است بايد محكوم بمرگ نمود و اين نظريه هر چند از نظر ما صحيح نيست و سپس درباره آن بحث خواهيم كرد اما بهر حال نظريه ايست كه براز گرديده مگر آنكه نويسنده مزبور معتقد به اعدام چنين مرتدي نباشد.

و اگر نظر نويسنده اين است كه انسان پس از شناخت اسلام هر چند ممكن است دچار شك و ترديد شود، اما حق ندارد اظهار كفر نمايد. زيرا اگر اظهار كفر كرد مردم را نسبت با سلام بي عقيده مي سازد چنين نظريه اي منطقي بنظر نمي رسد و دليلي براي اثبات آن وجود ندارد، بهر حال بسياري از نويسندگان اسلام درباره احكام مزكور توجيهاتي نموده اند، كه چندان صحيح بنظر نمي رسد. ولكن مي توان درباره مرتدين چنين نظر داد كه مرتد خواه ملي و يا خواه فطري باشد باد او را هدايت كرد و چنانكه توبه كند توبه اش پذيرفته مي شود و اطلاقات ادله قبول توبه شامل همه آنان مي شود. اما اگر پس از اتمام حجت و راهنمائيهاي لازم عمداً و عناداً اسلام را نپذيرفت و بر كفر و ارتداد ادامه داد و فردي خطرناك براي اسلام بود (چنانكه مرتدين در صدر اسلام چنين بودند و پس از ارتداد از اسلام در مقابل اسلام مي ايستادند) قطعاً لازم است با آنها معامله بمثل نمود.و اطلاق احكام مذكور درباره مرتدين ناظر به اين دسته از مرتدين استا. اما اگر مرتد، مرتدي نيست كه وجودش براي اسلام و مسلمين خطرناك باشد از باب الحدود تدرء بالشبهات لازم است، او را بحال خود واگذار كرد تا شايد با روشهاي صحيح و منطقي مجدداً به آغوش اسلام باز گردد. زيرا معلوم نيست كه روايات وارده درباره مرتدين چنين اطلاقي داشته باشند تا بتوان باطلاق آنها استناد كرد و حكم همه مرتدين را چه خطرناك باشند و چه خطرناك نباشند يكي دانست.


یادداشت های بازدیدکنندگان


<قبل   بعد>
به روزرسانی
update

راهنمای بخش مقالات

سالنامه حقوق ایران 1388
بانک قوانین و مقررات آنلاین

آمار سایت

عضو: 1286
اخبار: 1664
لینک ها: 91

آمار بازدید ها

امروز55
دیروز136
هفته894
ماه4503

حاضرین در سایت

36 میهمان حاضرند
تبلیغات حمایتی سایت


تبلیغات حمایتی سایت