|
سایت حقوق ایران از آدرس های زیر قابل دسترسی است http://www.irbar.com http://www.irbar.ir http://www.irbar.asia http://www.iranbar.asia |
| جستجوی مقالات حقوقی |
|---|
فن آوری اطلاعات
حقوق اسلامي
ارتداد و احكام آن از نظر منابع حقوقي در اسلام | ارتداد و احكام آن از نظر منابع حقوقي در اسلام |
|
|
| نویسنده سيد محمد حسن مرعشي - دپارتمان مجازی پژوهشهای حقوقی | ||
| ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ | ||
|
هر چند در مقاله سابق بحث درباره قسامه و احكام آن بود و لازم بود در اين مقاله همان بحث ادامه پيدا كند اما با توجه به اينكه مساٌله ارتداد و احكام آن از نظر مباني حقوقي اسلام لازم بود مورد بحث قرار گيرد و بعضي از دوستان اصرار مي ورزيدند كه مقاله اي در اين ارتباط در مجله وزين قضائي و حقوقي دادگستري درج گردد از ادامه بحث قسامه خودداري نموده و موضوع ارتداد و احكام آن را در اين مقاله مورد بحث و بررسي قرار دادم و لازم است نظر خوانندگان محترم و بويژه فقهاء و حقوقدانان و همكاران قضائي را باين نكته جلب نمايم، كه مساله ارتداد و احكام آن در اين مقاله به سبك جديدي مورد بحث و بررسي قرار گرفته و نظر جديدي درباره احكام آن با استدلالهاي فقهي ارائه گرديده، بنابراين لازم است با دقت و دور از هر گونه تعصب اين مقاله را مورد بررسي قرار دهند اميد است با اين گونه مباحث توانسته باشم وظيفه خود را نسبت به نظام مقدس جمهوري اسلامي تا حدي اداء نمايم و توفيقات همگي را در راه خدمت به اسلام و مسلمين از خداوندمنان مسئلت دارم.
ارتداد همان طوري كه در لغت آمده عبارت است از رجوع و برگشت. در تاج العروس ج 2 ص 351 ط 3 مكتبه الحياة آمده است «ارتددو ارتدعنه تحول» و سپس مي گويد «و منه الردة عن الاسلام اي الرجوه عنه و ارتد فلان عن دينه ازا كفربعد اسلامه» يعني .. رده از اسلام بكسر راء بمعني رجوع و برگشت از اسلام است و گفته مي شود فلاني از دينش مرتد گرديد يعني پس از اسلام به كفر رجوع كرد. از اين سخنان استفاده مي شود كه ارتداد در اصطلاح فقهي و حقوقي بيك معني است و تفاوتي بين معناي لغوي و فقهي آن نيست. فلزا شهيد اول در كتاب شريف لمعه در تعريف ارتداد مي فرمايد: «الارتداد و هو الكفربعد الاسلام» يعني ارتداد عبارت است از كفر بعد از اسلام شارح أن مرحوم شهيد ثاني در توضيح اين عبارت مي فرمايد: «والكفريكون بنية و بقول كفر و فعل مكفر فالاول العزم علي الكفر و لوفي وقت مترقب و في حكمه الترددفيه والثاني كنفي الصانع لفظاً و الرسل و تكذيب رسول و تحليل محرم بالا جماع كالزنا و عكسه كالنكاح و نفي و جوب مجمع عليه كركعة من الصلوات الخمس و عكسه كوجوب صلاة سادسة يوميه» (1). يعني كفر گاهي با نيت و گاهي با گفتاري كفرآميز و گاهي با كاري كفرآور متحقق مي شود در صورت نخست عزم و تصميم بر كفر هر چند در زمان آينده باشد موجب كفر مي شود ودر حكم عزم بر كفر تردد در اسلام مي باشد يعني اگر كسي در حقانيت دين خود شك نمايد از اسلام خارج مي گردد و در صورت دوم كه كلامي كفر آميز از او سرزند نيز كافر مي گردد مانند اينكه صانع عالم و آفريدگار جهان هستي جل جلاله را با لفظ نفي نمايد و يا همه و يا يكي از رسولان الهي را انكار كند و يا آنكه حرامي را كه با جماع امت اسلام حرام است مانند زنا حلال بداند و يا برعكس حلالي را كه همه امت اسلامي آن را حلال مي دانند حرام بداند و يا برعكس حلالي را كه همه امت اسلامي واجب مي دانند وجوب آن را نفي نمايد مانند اينكه يك ركعت از نمازهاي پنجگانه را مورد انكار قرار دهر و يا غير واجبي را واجب بداند مانند اينكه معتقد به نمازهاي ششگانه گردد و سپس ضابطه و قاعده اي را براي تحقق ارتداد بيان مي فرمايند: و مي گويند «والظابط انكار ما علم من الدين ضرورة يعني ضابطه در ارتداد اين است كه شخصي يك ضروري از ضروريات دين را انكار نمايد و سپس مي فرمايد: «و لافرق في القول بين و قوعه عناداً او اعتقاداً او استهزاء» حملا علي الظاهر يعني در تحقق كفر در صورتيكه با گفتار باشد فرقي نيست بين آنكه از روي عناد و يا اعتقاد و يا استهزاء و مسخره بوده باشد . زيرا در تمام موارد ظاهر سخن كفر است و لازم است هر سخن و كلامي حمل بر ظاهر گردد و بايد باين نكته توجه داشت كه اگر كسي با پذيرفتن اسلام كلام و سخني را اظهار دارد كه بر خلاف اعتقاد علماي اسلام باشد اما آنرا به قرآن و يا حديث و يا ساير ادله معتبره فقهي مستند بداند و معتقد باشد آنان در استنباط خود از ادله و منابع فقهي دچار اشتباه شده اند و خود را در فهم حكم شرع مصيب ميداند چنين كسي را نمي توان مرتد و خارج از اسلام دانست زيرا خروج از اسلام در صورتي صدق مي كند كه انكار وي موجب انكار دين گردد اما با توجه به اينكه چنين كسي عقيده خود را مستند به ادله معتبره ديني و فقهي مي داند مرتد نيست، زيرا مخالفت اجماع علماي امت في نفسها كفرآور نمي باشد، بلكه از اين جهت موجب كفر مي گردد، كه منجر به انكار دن شود و بديهي است كه هرگاه شخصي بر اساس ادله ديني و مذهبي معتقد به عقيده اي گردد كه اختصاص بخود او دارد چنين كسي منكر دين نشده و دين را پذيرفته است و در دين مقدس اسلام راه اجتهاد و استنباط در صورتيكه مستند بدلائل قطعي و معتبر باشد براي همه كس مفتوح و باز است و اگر بنا باشد كه مخالفت با اجماع علماي امت في نفسها موجب كفر و ارتداد شود نه مخالفت با ادله نقلي و عقلي معناي آن اين خواهد بود، كه راه اجتهاد بسته است و انسان مي بايد از علماي امت بدون دليل بلكه وجود دليل بر عدم صحت نظرات آنان از آنان كوركورانه تقليد نمايد و متأسفانه اينكه ديده مي شود گروهي از فقهاء گروهي از حكماء را تكفير مي كنند باين نكته اساسي چندان توجهي نداشته اند و بهر حال انكار ضروري از دين موجب كفر مي گردد مانند مثالهائيكه در كلام شهيد ثاني آمده بود. نه انكمار اجتهادات علماي امت فلذا شهيد ثاني گاهي تعبير بانكار و نفي امر مجمع عليه نموده و گاهي تعبير بانكار ضروريات دين كرده و بالاخره وقتي ضابطه ارتداد را بيان مي فرمايد بسراغ انكار ضروري مي رود و اين مطلب كاملاً بجا و بمورد است زيرا انكار ضروري دين بانكار نبوت و تكذيب پيامبر رجوع مي كند، و قطعاً چنين تكذيبي موجب ارتداد و خروج از دين است و مطلبي را كه در اينجا لازم است متذكر شد، اين است كه بين اسلام و ايمان يك تفاوت اساسي وجود دارد، و آن باشد و بر اين اساس خداوند متعال در سوره حجرات آيه 14 مي فرمايد: «قالت الاعراب آمناقل لم تؤمنواولكن قولوااسلمنا و لمايدخل الايمان في قلوبكم» يعني عده اي از باديه نشينان خدمت رسول خدا مي آمدند و گفتند ما ايمان آورده ايم خداوند به پيامبر (ص) مي فرمايد: به آنان بگو ايمان نياورده ايد و ليكن بگوئيد اسلام را اختيار كرده ايم يعني در ظاهر كلمه شهادتين را گفته و اقرار با سلام و تسليم در مقابل آن شده ايم زيرا هنوز ايمان در دلهاي شما راه نيافته است. علامه عاليقدر فيلسوف و مفسر بزرگ سيد محمد حسين طباطبائي در تفسير ارزشمند الميزان ج 18 ص 328 در تفسيد آيه مذكور مي فرمايد: «ويظهر به الفرق امر قائم باللسان و الجوارح، فانه الاستسلام و الخضوع لسانا بالشهاده علي التوحيد و النبوه و عملاً بالمتابعه العمليه ظاهراً سواء قارن الاعتقاد بحقيقة ماشهد عليه و عمل به اولم يقارن، و بظاهر الشهادتين تحقن الدماء و عليه تجري المناكح و المواريث» يعني .. از آيه شريفه ظاهر مي گردد كه بين ايمان و اسلام تفاوت اساسي وجود دارد و اين تفاوت اين است كه ايمان صفتي است كه در قلب و جان انسان وجود دارد و از قبيل اعتقاد مي باشد و اسلام امري است كه قائم بزبان و جوارح است زيرا اسلام همان استسلام و خضوع زباني از راه شهادت بر توحيد و نبوت متحقق مي گردد و يك نوع تبعيت عملي است در ظاهرنه اعتقادي و اسلام گاهي همراه با اعتقاد به حقيقت دين و عمل به آن مي باشد و گاهي همراه با آن نيست و اثري كه بر شهادتين در ظاهر بار مي گردد اين است كه اظهار شهادتين موجب مي شود كه در اسلام خون چنين مسلماني محترم باشد و كسي حق نداشته باشد او را بقتل رساند و اگر كسي او را بقتل رساند و يا جنايتي ديگر بر او وارد سازد جاني مجازات مي شود و همچنين گفتن شهادتين موجب آن مي گردد كه ازدواج با او شرعي باشد و از پدر و مادر و بستگان مسلمان خود ارث ببرد. و اين خود يكي از مزاياي اسلام است، كه با سلام ظاهري اكتفاء مي كند و در مقام فحص و تفتيش عقايد واقعي متظاهرين با سلام بر نمي آيد، حتي اگر بداند كه در واقع ايماني به آنچه مي گويند ندارند متعرض آنان نمي گردد بلكه مانند ساير مسلمانان با آنها رفتار مي نمايد و روش پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) درصدر اسلام چنين بود، و فائده اينامر اين بوره كه چنين كساني بتوانند از امتيازات اسلام استفاده نمايند و در اثر معاشرت و بر خورد با وجود نازنين پيامبر (ص) و بزرگان اسلام آگاهي صحيح و كاملي نسبت باسلام پيدا كنند. و درست وقتي در قرون وسطي ارباب كليسا محاكم تفتيش عقايد تشكيل مي داند و دانشمندان و محققان را به محاكم مي كشيدند و آنان را بجرم نظرات و تحقيقات علمي مجازات مي كردند و در آتش مي سوزاندند اسلام با روشن بيني خاص خود با كساني كه عقيده اي به اسلام نداشتند و فقط در ظاهر اسلام را اختيار كرده بودند با لطف و مرحمت رفتار مي كرد و افراد بي عقيده نسبت باسلام را تحت حمايت خود مي گرفت و مانند ساير مسلمانان با آنان رفتار مي كرد و كسي كه درباره حكومتهائي كه در طول تاريخ وجود داشته مطالعه كند و رتفار حكومتها را با مخالفين خود مورد بررسي قرار دهد، حكومتي را مانند حكومت اسلام نمي بيند كه با مخالفين خود چنين برخوردي داشته باشد و فلسفه اين عمل آن بوده كه مخالفين اسلام را با مزاياي اسلامي آشنا گرداند.
در دنياي كنوني از كلمه مقدس ازادي برداشتهاي غلط و ناصحيحي مي شود كه لازم است
درباره آن بحثهاي مختلفي به ميان آيد.
آزادي اقسامي دارد كه عبارتند از:
مطلبي كه از كلمات نويسنده مذكور از ابتداي امر بدست مي آيد اين است كه اسلام
مردم را در انتخاب دين آزاد گذاشته است تا هر ديني را بپذيرند، اما اين آزادي در
وقتي است كه بتوانند حقائق و واقعيات را از تخيلات تفكيك نمايند.
از نظر قرآن مجيد مرتدين پس از اتمام حجت و عدم توبه مستحق كيفر در آخرت مي
باشند خداوند متعال در اين زمينه مي فرمايد. و از آيه اخير استفاده مي شود كه خداوند توبه مرتد را مي پذيرد خواه مرتد فطري باشد و يا مرتد ملي زيرا در آي اول جمله «كفروا بعد ايمانهم» آمده است و كفر پس از ايمان اعم است از اينكه مسبوق به كفر باشد (مرتد ملي) و يا مسبوق به كفر نباشد (مرتد فطري) سپس خداوند مي فرمايد توبه دو دسته قبول نمي شود يك دسته كساني هستند كه پس از اتمام حجت در كفر طغيان مي ورزند و دسته ديگر كساني مي باشند كه پص از اتمام حجت در حال كفر مي ميرند. و درباره آنان چنين مي فرمايد: «ان الذين كفروا بعد ايمانهم ثم ازداد و اكفرا لن تقبل توبتهم و اولئك هم الضالون. ان الذين كفروا و ماتوا و هم كفار فلن يقبل من احدهم ملاء الارض ذهبا و لوا فتدي به اولئك لهم عذاب اليم و ما لهم من ناصرين» مدحوم علامه طباطبائي در تفسير شريف الميزان مي فرمايد: معناي آيه اين است كه. آنان كه پس از آشكار گرديدن حق و تمام شدن حجت بر آنان كفر مي ورزند و توبه حقيقي و واقعي نمي كنند يكي از دو گروه مي باشند يا كافراني هستند كه كفر مي ورزند و در كفر زياده روي مي كنند و طغيان مي ورزند و راهي براي اصلاح آنان نيست پس خداوند اين دسته را هدايت نمي كند و توبه ايشان را نمي پذيرد زيرا در حقيقت توبه نمي كنند بلكه در ضلالت و گمراهي غوطه ورند آنان را هدايت نمي كند و به بهشت داخل نمي گرداند زيرا بخداي متعال رجوع نكردند و توبه ننمودند. و از اين دو آيه نيز صريحاً استفاده مي شود كه در صورت طغيان در كفرو يا عدم توبه و ماندن در حال عناد و كفر تا زمان مرگ مستحق كيفر و مجازات در آخرت هستند اما اگر توبه نمايند. مجازاتي براي آنان در آخرت نمي باشد و ظاهر آيات مذكوره اين است كه آنان نه تنها مكلف به توبه هستند بلكه توبه آنان نيز پذيرفته مي شود زيرا معني ندارد خداوند از مردمي بخواهد توبه نمايند اما توبه آنان را در دنيا قبول نكند و فقط توبه آنان در آخرت براي آنان تأثير داشته باشد زيرا توبه عبارت از رجوع از كفر در دنيا است و اگر بگوئيم توبه آنان در دنيا پذيرفته نيست معناي آن اين خواهد بود كه در دنيا بحال كفر باقي مانده اند و كافر از دنيا رفته اند و اگر آنان در حال كفر از دنيا بروند قطعاً مشمول آيه اخير خواهند گرديد. پس ناچار بايد بگوئيم محل پذيرش هر توبه اي در دنيا است و عجيب است اينكه بعضي از فقهاء مي فرمايند (ولاتقبل توبته ظاهراً) يعني در ظاهر توبه مرتد فطري پذيرفته نست با اينكه از اطلاق آيه استفاده مي شوند كه توبه او پذيرفته مي شود و اين كلام از نظر عقلي نيز نمي تواند محمل صحيحي داشته باشد. زيرا چگونه ممكن است توبه مطلوب شارع مقدس اسلام باشد اما در ظاهر پذيرفته نشود. فلذا از بن جنيد و شهيد ثاني نقل گرديده كه آنان معتقد بودند كه مرتد هر چند فطري باشد پذيرفته مي گردد و صاحب جواهر هر چنر طبق نظر مشهور معتقد بعدم قبول توبه مرتد فطري شده است اما از كلام وي نوعي ترديد بدست مي آيد. و به هر حال مقتضاي جتع بين ادله اين است كه توبه مرتد فطري پذيرفته مي شود زيرا دليلي بر عدم قبول توبه وي نيست و اطلاقات ادله توبه اقتضاء مي نمايند كه توبه مرتد پذيرفته مي گردد و استدلال به اجماع بر عدم قبول توبه مرتد فطري صحيح نيست زيرا اجماع گذشته از اينكه تمام نيست، مدركي نيز مي باشد و يا محتمل المدركيه است و چنين اجماعي حجت نيست. و روايات وارده در عدم قبول توبه مرتد فطري معارض با رواياتي هستند كه دلالت دارند توبه مرتد فطري پذيرفته است و در ذيل صحيح ابي بكر حضرمي از ابي عبدالله (ص) آمده است: «فان رجع الي الاسلام و تاب» (تا آخر روايت) و اين روايت درباره مرتد فطري است و توبه او را مفروض الوجود و الصحه دانسته است و گرنه درست نبود كه بفرمايد (و تاب) و همچنين است روايت سكوني از ابي عبدالله (ع) از پدرانش از علي (ع) كه در آن آمده است مجاهد بر حضرت علي (ع) وارد گرديد و از آن حضرت پرسيد كه با قدريه چگونه رفتار مي نمايد آن حضرت فرمود: استتبهم يعني آنان را توبه مي دهم فان تابوا والا قتلتهم و در حديث ابن سبا آمده است كه آن حضرت او را توبه داد. و با فرض تعارض تساقط مي نمايند. و لازم است پس از تساقط به عموم و اطلاق ادله توبه مراجعه نمائيم در قرآن مجيد مي فرمايد ان الله لايغفران يشرك و يغفر مأدون ذلك لمن يشاء» يعني: خداوند مشرك را نمي آمرزد اما غير مشرك را مورد آمرزش قرار مي دهد. مجازات مرتدين از نظر روايات و كلمات فقهاء
مرحوم شهيد ثاني در شرح لمعه به چند روايت براي اثبات قتل مرتد استناد مي كند:
«اما من كان من المسلمين ولد علي الفطرة ثم تزندق فاضرب عنقه ولاتستتبه و من لم
يولد علي الفطرة فاستتبه فان تاب والافاضرب عنقه و اما من النصاري فماهم عليه اعظم
من الذندقه: توجيه محكوميت مرتدين به اعدام از نظر برخي از نويسندگان
در كتاب اسلام و حقوق بشر ص 482 آمده است: پيش از آنكه نظر اسلام را درباره
آزادي تغيير مذهب بدانيم لازم است اين حقيقت را توضيح دهيم كه اسلام از پيروان خود
پيدوي كوركورانه و بي دليل را نمي پذيرد. هرگاه كسي به تقليد از پدر و مادر و يا
محيط و عوامل ديگر باسلام گردن نهد و جزء پيروان آن درآيد اسلام از اين سياهي لشكر
نه تنها خرسند نيست بلكه آن را دشمن مي دارد.
بنابراين اسلام پيش از آنكه كسي را بعنوان پيرو بپذيرد به او هشدار مي دهد چشم
خود را باز كنيد و درباره آئيني كه مي خواهد بپذيرد و معتقداني كه مي خواهد تحصيل
كند آزادانه بينديشد چنانچه از لحاظ عمق و استدلال، روح او را قانع ساخت (كه حتماً
هم قانع خواهد نمود) جزء پيروان او درآيد، وگرنه حق دارد هر چه بيشتر، در اطراف آن
تحقيق و بررسي نمايد. بررسي و نقد آنچه در كتاب اسلام و حقوق بشر در اين ارتباط آمده است كه هر مسلماني بايد با منطق ودليل از اسلام پيروي كند مورد شك و ترديد نيست، اما اينكه خواسته است نتيجه بگيرد كه اگر پس از شناخت اسلام از دين خارج گرديد محكوم به مرگ مي شود تا ديگران فكر نكنند اسلام دين كاملي نيست و يا افرادي مغرض از اسلام سوء استفاده نمايند و بنام اسلام جاسوسي كنند و سپس مرتد گردند. چنين نتيجه اي از مقدمه اي كه ذكر فرموده بودند بدست نمي آيد. زيرا چه مانعي دارد كسي در ابتداي امر اسلام را بشناسد اما از شناخت آن دچار شك و ترديد شود. و تشخيص دهد كه ابتدء در جهل مركب بوده است و انسان در بسياري از افكار و عقايد خود دچار تغيير در رأي مي گردد و بعبارت ديگر چه مانعي دارد كه شخص مرتد واقعاً در ارتداد خود معذور باشد، لكن ممكن است كسي در اين زمينه بگويد پس از شناخت اسلام هرگز شخصي دچار شك و ترديد نمي شود، زيرا حقانيت اسلام مانند آفتاب روشن و محسوس است و همانطوريكه اگر كسي آفتاب را ببيند نمي تواند پس از ديدن در آن شك كند همچنين با شناخت اسلام ديگر نمي تواند دچار شك گردد. و اگر كسي با شناخت اسلام، مرتد شود قطعاً معاند است و مي خواهد به اسلام صدمه وارد آورد و يا مردم را نسبت به اسلام و حقانيت آن در شك و ترديد قرار دهد، اما در پاسخ اين چنين سخني مي توان گفت كه هر چند اسلام در واقع حق است و حقانيت اسلام مي درخشد اما گاهي از اوقات انسان دچار كوري دل مي شود و در اثر اين كوري از اسلام منحرف مي گردد و لازم است چنين كسي را مجدداً هدايت و راهنمائي كرد و او را بدين مبين اسلام برگرداند نه آنكه بجاي منطق دليل و برهان با منطق شمشير با او رفتار كنند و بالاخره با شناخت دقيق اسلام نمي توان او را در اثر ارتدادي كه واقعاً در اثر كوري دل حاصل گرديده و عنادي در آن وجود ندارد محكوم بمرگ ساخت بلكه به مقتضاي مقدمه اي كه نامبرده آورده اند بايد چنين كسي را هدايت نمود و همانطوريكه در ابتداي ايمانش باسلام با او بايد برخورد منطقي شود همچنين پس از برگشتن او از اسلام نيز لازم است با اوبرخورد منطقي نمود و درست است كه برچنين كسي در ابتداي امر حجت تمام گرديده اما تماميت حجت در ابتداي امر او را مكلف مي سازد كه در همان زمان از اسلام پيروي كند. اما اگر پس از اتمام حجت در اثر يك سلسله شبهات كه قادر بر رفع آنها نبود گمراه گرديد. لازم است او را ارشاد و راهنمايي كرد، زيرا پيدايش چنين شبهاتي پس از اتمام حجت عقلاً محال و ممتنع نيست مضافاً به اينكه فقهاء كه معتقد با عدام مرتد هستند فقط آنرا منحصر به كسي نمي دانند كه با دليل و برهان اسلام را شناخته است بلكه معتقدند هر مسلماني را كه از پدر و مادر مسلماني زائيده شده و از اسلام خارج گرديده هر چند اسلام را نشناخته است بايد محكوم بمرگ نمود و اين نظريه هر چند از نظر ما صحيح نيست و سپس درباره آن بحث خواهيم كرد اما بهر حال نظريه ايست كه براز گرديده مگر آنكه نويسنده مزبور معتقد به اعدام چنين مرتدي نباشد. و اگر نظر نويسنده اين است كه انسان پس از شناخت اسلام هر چند ممكن است دچار شك و ترديد شود، اما حق ندارد اظهار كفر نمايد. زيرا اگر اظهار كفر كرد مردم را نسبت با سلام بي عقيده مي سازد چنين نظريه اي منطقي بنظر نمي رسد و دليلي براي اثبات آن وجود ندارد، بهر حال بسياري از نويسندگان اسلام درباره احكام مزكور توجيهاتي نموده اند، كه چندان صحيح بنظر نمي رسد. ولكن مي توان درباره مرتدين چنين نظر داد كه مرتد خواه ملي و يا خواه فطري باشد باد او را هدايت كرد و چنانكه توبه كند توبه اش پذيرفته مي شود و اطلاقات ادله قبول توبه شامل همه آنان مي شود. اما اگر پس از اتمام حجت و راهنمائيهاي لازم عمداً و عناداً اسلام را نپذيرفت و بر كفر و ارتداد ادامه داد و فردي خطرناك براي اسلام بود (چنانكه مرتدين در صدر اسلام چنين بودند و پس از ارتداد از اسلام در مقابل اسلام مي ايستادند) قطعاً لازم است با آنها معامله بمثل نمود.و اطلاق احكام مذكور درباره مرتدين ناظر به اين دسته از مرتدين استا. اما اگر مرتد، مرتدي نيست كه وجودش براي اسلام و مسلمين خطرناك باشد از باب الحدود تدرء بالشبهات لازم است، او را بحال خود واگذار كرد تا شايد با روشهاي صحيح و منطقي مجدداً به آغوش اسلام باز گردد. زيرا معلوم نيست كه روايات وارده درباره مرتدين چنين اطلاقي داشته باشند تا بتوان باطلاق آنها استناد كرد و حكم همه مرتدين را چه خطرناك باشند و چه خطرناك نباشند يكي دانست.
|
||
| <قبل | بعد> |
|---|
| به روزرسانی |
|---|
|
Advertisement | بستن این پنجره |
| امروز | 55 |
| دیروز | 136 |
| هفته | 894 |
| ماه | 4503 |
| تبلیغات حمایتی سایت |
|---|
|
|
| تبلیغات حمایتی سایت |
|---|
|
|