سایت حقوق ایران از آدرس های زیر قابل دسترسی است
http://www.irbar.com
http://www.irbar.ir
http://www.irbar.asia
http://www.iranbar.asia
جستجوی مقالات حقوقی
در حال بازدید از: صفحه اصلي arrow فن آوری اطلاعات arrow حقوق و فن آوری اطلاعات arrow جرايم سايبر - Cyber Crimes
جرايم سايبر - Cyber Crimes چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 1
ضعیفعالی 
نویسنده جينا آنجليز - سعيد حافظي ، عبدالصمد خرم آبادي   
۱۸ خرداد ۱۳۸۶
* مشخصات كتاب
   * ترس و جذبه : مقدمه اي بر جرم ، عدالت و مجازات - آوستين سارات

   * فصل اول - آرپانت ، هكرها ، كركرها و فريك ها

   * فصل دوم - عصر اطلاعات
   * فصل سوم - تروريسم رايانه اي : جرم آينده ؟

   * فصل چهارم - سكس رايانه اي

   * فصل پنجم - پليس رايانه اي

   * فصل ششم - “عدالت انفورماتيك” : با مجرمان رايانه اي چه مي كنيم ؟

   * بررسي جرم كلاهبرداري كامپيوتري و جرايم مرتبط با آن بر اساس حقوق ايالات متحده آمريكا
 
 
* مشخصات كتاب

عنوان انگليسي : ciber crimes
مولف : جينا آنجليز Gina De Angelis

ناشر : دبيرخانه شوراي عالي اطلاع رساني
چاپ : اول خرداد ۱۳۸۳

شابك : ۷ - ۱ - ۹۵۵۸۲ - ۹۶۴ ISBN 964 - 95582 - 1 - 7

مترجمان : سعيد حافظي ، عبدالصمد خرم آبادي
دبيرخانه شوراي عالي اطلاع رساني - www.scice.ir
تهران : خيابان دكتر شريعتي ، نرسيده به چهار راه شهيد قدوسي ، نبش انديشه يكم شماره ۸۰۸
صندوق پستي ۱۳۱۵ - ۱۶۳۱۳

تقديمي ، كميته مبارزه با جرائم رايانه اي معانت حقوقي و توسعه قضائي قوه قضائيه
استفاده از اين كتاب با ذكر منبع بلامانع است .


 

  * ترس و جذبه : مقدمه اي بر جرم ، عدالت و مجازات - آوستين سارات


ما با جرايم زندگي مي كنيم و مظاهر اين جرايم ، زندگي ما را احاطه كرده است . اكثر ما از جرم بيزاريم و احساس مي كنيم كه در مقابل آن بسيار آسيب پذيريم اما ارتكاب يك جرم نيز مي تواند به همان اندازه مجذوب كننده باشد .

امروزه در بيشتر شهرهاي ايالات متحده ، ترس از جرم به يكي از واقعيت هاي انكارناپذير زندگي مردم تبديل شده است و افرادي پيدا مي شوند كه در مقابل واقعيات جرم واكنش صحيحي نشان نمي دهند . ترس از جرم حقيقت دارد و مي توان آن را از گام هاي سريع و نگاه هاي پنهاني عابريني كه در تاريكي خيابان ها گم مي شوند ، احساس كرد .

با وجود ترس از جرايم ، ما مشتاقانه داستانهاي جنايي را در برنامه هاي تلويزيوني و فيلم ها دنبال مي كنيم ، با كنجكاوي نسبت به اين سئوال كه “چه كسي اين كار را كرده ؟ ” به تماشاي اين فيلم ها مي نشينيم و مشتاقيم كه بينيم جرمي اتفاق مي افتد ، تحقيقات براي يافتن مجرم آغاز مي شود ، مجرم به پاي ميز محاكمه كشانده مي شود و به سزاي عمل خود مي رسد . حضور جرم در خيابان ها يادآور آسيب پذيري خود ما و در معرض خطر بودن آزادي ها و حقوق ما است .

همان طور كه از ديدن اجراي عدالت در داستان هاي جنايي تلويزيون و سينما ، احساس رضايت مي كنيم ، فرصت مي يابيم تا انگيزه هاي سياه دروني خودمان را نيز بررسي كينم و از خود بپرسيم : “ آيا در ما مجرمي خفته است ؟ ”
ترس از جرم و جذبه آن ، كه هر يك از سويي ما را به خود مشغول مي كند ، تنها بخشي از اين داستان است . روي هم رفته جرم يك مشكل قانوني و اجتماعي بزرگ است و تنها يك مشكل روانشناختي فردي نمي باشد . امروزه سياستمداران ، ترس ما از جرم و تمايل ما به آن را در جهت منافع سياسي خود مورد استفاده قرار مي دهند .

نحوه واكنش ما در برابر جرم به ما كمك مي كند تا به اين سوال كه ما كه هستيم ، چه ارزشي داريم و تحمل مان تا چه اندازه است ، پاسخ دهيم . آيا واكنش ما دلسوزانه است يا سخت گيرانه ؟ آيا هدف ما متنبه كردن است يا مجازات كردن ؟ اعاده حيثيت و خوشامدگويي به مجرمان براي بازگرداندن آنان به اجتماع است يا انتقام جويي ؟ مجموعه كتاب هاي جرم ، عدالت و مجازات با هدف بررسي اين موضوعات و طرح اين سئوال پديد آمده است كه چرا ما از جرم مي ترسيم و به آن تمايل داريم ؟ در اين كتاب ها به بررسي مقاصد و انگيزه هاي جرم و مجرمان و واكنش ما در مقابل آن ها پرداخته مي شود و نهايتاً به وسيله واداشتن ما به تفكر درباره واكنش هايمان در مقابل جرم ، حقايقي را درباره خود و جامعه اي كه در آن زندگي مي كنيم مي آموزيم .

جرم هميشه چالشي براي چيرگي بر قواعد و آزمايشي براي ارزش ها و تعهدهاي مردمِ مطيع قانون است . گاهي اوقات جرم ، عملي چون عمل راسكلنيكوف ( شخصيت اصلي داستان جنايت و مكافات ) است و نمودي از عدم تمايل بعضي افراد براي زندگي مطابق قواعدي است كه به وسيله يك جامعه سازمان يافته ، ترسيم شده است . جرم در اين حالت ، محدوديت هاي قانون را مشخص مي كند و نواقص قوانين را به ما يادآور مي شود . حتي گاهي اوقات درماندگي ، بيش از سركشي موجبات اعمال جنايي را فراهم مي آورد و گاهي اوقات اعمال جنايي مجرمان ، يك نياز يا آسيب شناسي عميق ( pathology ) شديد را نشان مي دهند .

بنابراين مواجهه با جرم ، همانند رويارويي با واقعيت هايي چون اختلافات اجتماعي ، طبقاتي ، نژادي و مسائلي چون غفلت ، رهاكردن و سوءاستفاده از كودكان است ، كه رفتارهاي آتي اين كودكان با ديگران بازتاب تجارب تلخ شان خواهد بود . گاهي جرم يا آنچه عمل مجرمانه گفته مي شود ، تلاشي براي عدالت خواهي يا اعتراض به بي كفايتي قوانين موجود براي دستيابي به سطوح بالاتر اخلاقي مي باشد .

مشخص كردن دليل جرم ، انگيزه هاي مجرمان و اينكه آيا جرم برخاسته از سركشي ، درماندگي يا نياز به عدالت است ، هرگز كار آساني نيست . تنوع انگيزه ها و مقاصد جرم به اندازه تنوع افرادي است كه مرتكب جرم مي شوند . جرايم چون روح انسان ها ، پنهان و رمزآميز است . در صورتي كه تضميني براي امنيت فردي كسي كه گام در راه كشف جرم مي گذارد وجود داشته باشد ، ميل به شناخت رازهاي جرم و مجرمان بسيار قوي است . گرچه اين ميل هر قدر هم قوي باشد ، هيچ تمهيدي وجود ندارد كه پاسخ پرسش هاي خود را درباره جرايم با نوعي يقين علمي بيابيم . البته ما مي توانيم به بعضي از اين پرسش ها درباره جرم با مطالعه علل سركشي ، درماندگي و عدالت خواهي كه ممكن است در ارتكاب جرم نهفته باشد ، پاسخ دهيم . مجموعه كتاب هاي جرم ، عدالت و مجازات به ما در اين راه كمك مي كنند . در اين كتاب ها ، داستان هايي بعضاً مهيج و مسحور كننده و غالباً روزمره و معمولي از جرم و مجرماني بعضاً مشهور و عمدتاً گمنام روايت شده است .

به علاوه اين مجموعه كتاب ها ، به دادرسي هايي كه توسط آن ها ، جرايم مورد بررسي قرار مي گيرند و مجرمان شناخته مي شوند و به طرح دعوي هايي كه در آن ها گناه و بيگناهي تشخيص داده مي شود ، نگاهي بيطرفانه دارد . در مطالعه اين دادرسي ها ، هيجانِ تعقيب افرادي كه قوانين را به مبارزه مي طلبند ، لمس مي كنيم و با مسئله محافظت از حقوق اين افراد مواجه مي شويم . به راه آوردن مجرمان نيازمند كارآمد و دقيق بودن اجراي قانون است . تنها موارد نادري وجود دارد كه در برابر سبعيت و انحراف بيش از حد برخي مجرمان ، احساس درماندگي مي كنيم . پليس ، دادستان ها ، وكلاي مدافع ، قضات و اعضاي هيئت هاي منصفه ، مجري عدالت كيفري هستند و در فعاليت روزانه خود مي كوشند كه حقوق افراد تضمين شود . سيستم عدالت قهريه چيست ؟ چگونه كار مي كند ؟ چرا چنين سيستمي داريم ؟ در مجموعه كتاب هاي جرم ، عدالت و مجازات ، هيجان تعقيب مجرمان حين تلاش براي دستگيري آنان را تجربه مي كنيم . همچنين در اين كتاب ها حقيقت جاري سيستم عدالت كيفري و شكوه و عظمت دادگاه هايي نشان داده مي شود كه روال كار آن ها مذاكره بر سر گناهكار بودن مجرمان است .

پس از آنكه جلسه دادرسي تمام مي شود ، دادخواست به نتيجه مي رسد و گناهكار از بيگناه تشخيص داده مي شود ، لحظه مجازات فرا مي رسد . مجازات گناهكار ، وارد آوردن دردي به او به خاطر دردي است كه وارد آورده است و اين رويه عمري به اندازه خود تمدن دارد . “چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان” آيه اي از انجيل است كه به ما يادآور مي شود ، مبناي مجازات ، درد است . اما واكنش ما در مقابل مجرمان بايد بهتر از خود جرم و متفاوت با آن باشد . با وجود اين راهنمايي انجيل ، قانون اساسي “مجازات بيرحمانه و غيرعادي” را منع مي كند و اين نشان مي دهد كه در مجازات مجرمان ، مسئله تنها يافتن كسي كه بايد مجازات شود نيست ، بلكه نحوه مجازات نيز اهميت دارد . اما آيه مجازات انجيل ، نحوه مجازات را براي ما روشن نمي كند . آيا ما بايد به تجاوزگر ، تجاوز كنيم يا خانه آتش افروز را به آتش بكشيم ؟ مطمئناً عدالت و انصاف پاسخ منفي مي دهند . حال بايد بپرسيم كه مجازات بايد چگونه باشد ؟ در دنيايي كه مجازات نه صورت معيني دارد و نه يك واكنش اتوماتيك به جرم مي باشد ، بايد دست به انتخاب زد و اين انتخاب بايد توسط ما صورت گيرد . انتخاب ها ، رويه ها و خط مشي هاي مجازات در مجموعه كتاب هاي جرم ، عدالت و مجازات مورد بررسي قرار مي گيرند . چرا بايد مجازات كنيم و چگونه بايد مجازات كنيم ؟ از بررسي سابقه واكنش هايي كه در برابر جرم نشان داده شده است ، درباره عقلانيت و تناسب واكنش هايي كه امروزه نشان داده مي شود ، چه مي توانيم بياموزيم ؟ كدام روش كارايي دارد ؟ آيا درد بايد تنها مقياس مجازات باشد ؟
مجموعه كتاب هاي جرم ، عدالت و مجازات به بررسي برخي از مسائل اساسي زندگي اجتماعي انسان ها مي پردازد . در اين كتاب ها ترس و جذبه نسبت به جرم و واكنش هاي ما در برابر آن مطالعه مي شود . آن ها به ما يادآور مي شوند كه اين موضوعات بي نهايت جدي هستند . در اين كتاب ها موضوعاتي در حيطه قانون ، ادبيات و فرهنگ عامه گردآوري شده است تا ما را وادارد كه مجدداً و از ابتدا درباره اين موضوع بيانديشيم كه ما كه هستيم و چگونه مي توانيم و مي خواهيم در كنار هم زندگي كنيم .
جامعه عاري از جرم تا به حال وجود نداشته است و پس از اين نيز وجود نخواهد داشت . با تغيير جامعه ، جرايم نيز تغيير مي كنند . با رشد جامعه ، جرايم نيز رشد مي كنند . فناوري هاي جديد ، فرصت هاي جديدي براي مجرمان پديد مي آورد و پديد آمدن جرايم مرتبط با رايانه ها درست مانند پديد آمدن جرايم مرتبط با هر نوع پيشرفت فناوري ديگر بوده است .
كتاب جرايم رايانه اي ، ديدگاه روشني از موارد اساسي ارتباط ميان جرم و رايانه را ارائه مي كند و به ويژه بر نياز به حفاظت از مفاهيم با ارزشي چون امنيت و حريم خصوصي كه اهميت بسيار زيادي در جامعه دارند تاكيد مي كند و بيان مي دارد كه رايانه ها تاثير ضد و نقيضي در دموكراتيزه كردن جرم داشته اند . در اين كتاب ، خطرات بالقوه هرزه نگاري و “تروريسم رايانه اي” به نحوي متقاعد كننده مورد بررسي قرار گرفته است و به همين ترتيب نشان داده شده است كه چه طور يك طبقه جديد از مجرمان ، به سوي جرايم رايانه اي كشيده مي شوند و چگونه انواع سنتي جرايم با واقعيت هاي روز انطباق مي يابند .
در اين كتاب مجموعه اي مهيج از تصاوير مجرمان رايانه اي ارائه مي شود كه باعث طرح سئوالات بسياري مي شوند : آيا جرايم رايانه اي همان جرايم قديمي هستند كه با استفاده از فناوري جديد ارتكاب مي يابند ؟ كدام قسمت از قانون كيفري در ارتباط با جرايم رايانه اي حائز بيشترين اهميت است ؟ آيا نياز داريم كه قوانين جديدي در اينباره وضع كنيم ؟ آيا بخش هاي مختلف موجود در قانون كيفري براي تهديد هاي جديد كفايت مي كنند ؟ آيا جرايم رايانه اي آنگونه كه در نتيجه گيري اين كتاب پيشنهاد مي شود ، تنها يك گروه از جرايم يقه سفيد است يا خود مفهومي كاملاً جديد دارد ؟
و در انتها ، اين كتاب به ما امكان مي دهد سئوالات جديدي مانند نحوه استفاده از رايانه ها براي اجراي قانون و مقابله با جرايم رايانه اي مطرح كنيم . اين كتاب با بياني صريح و جذاب ، يادآور وجود دو قابليت انطباق پذيري و نوآوري در مجرمان است .
 

  * فصل اول - آرپانت ، هكرها ، كركرها و فريك ها


اصطلاح فضاي رايانه اي ( Cyberspace ) براي اولين بار در سال ۱۹۸۲ در يك داستان علمي ـ تخيلي بكار برده شد . ما در گفتارمان از فضاي رايانه اي ، بعنوان يك مكان فيزيكي ياد مي كنيم اما در واقع اينطور نيست . فضاي رايانه اي اگر چه اصطلاحي نسبتاً جديد است اما مفهوم آن جديد نيست و پيدايش اين مفهوم ، همزمان با اختراع تلفن توسط الكساندر گراهام بل در سال ۱۸۷۶ بوده است . در حقيقت مي توان گفت كه اولين “جرايم رايانه اي” در سال ۱۸۷۸ ارتكاب يافتند .
شركت بل تعداد زيادي پسر نوجوان را كه قبلاً در اداره تلگراف بعنوان تلگراف رسان كار مي كردند ، براي متصل كردن تماس هاي تلفني و ارائه اطلاعات به مشتركان سرويس تلفن استخدام كرد . اما همانطور كه بروس استرلينگ ( Bruce Sterling ) در كتاب خود با نام “مقابله با هكرها” ( The Hacker Crackdown ) اشاره كرده است ، اين شركت بزودي با مشكلاتي از سوي كاركنان جوان خود مواجه شد :
“ اين بچه ها با مشتريان ، بي ادبانه و با گستاخي برخورد مي كردند ، سر به سر آنها مي گذاشتند و معمولاً آن ها را مسخره مي كردند . بدتر از همه آنكه از حقه هايي هوشمندانه در صفحه سوئيچ هاي اتصال استفاده مي كردند و به اين وسيله تماس ها را قطع مي كردند و كارهايي از اين قبيل انجام مي دادند . توانايي ، مهارت فني و ناشناس بودن اين پسران در انجام اين شيطنت ها ، مجموعه عواملي را تشكيل مي داد كه باعث بروز مزاحمت ها و مشكلات مي شد . ”
شركت بل در نهايت تصميم گرفت كه خود را از شر اين بچه ها خلاص كند و تصميم به استخدام خانم هاي جوان و محترم گرفت و نتيجه آن شد كه بروز چنين رفتارهاي ناپسندي تقريباً از ميان رفت .
همانند فضاي رايانه اي كه سابقه آن از آنچه اكثر مردم مي پندارند بسيار بيشتر است ، ايده اينترنت نيز كه بسياري از ما تنها طي چند سال اخير با آن آشنا شده ايم ـ بسيار قديمي است . ايده اينترنت در اوايل دهه ۱۹۶۰ و در زماني شكل گرفت كه تشكيلات نظامي ايالات متحده و شركت راند ( RAND Corporation ) تصميم گرفتند از رايانه ها براي حصول اطمينان از امكان برقراري ارتباطات پيوسته در صورت تهاجم هسته اي استفاده كنند . سيستمي كه تنها داراي يك رايانه مركزي باشد در مقابل صدمات وارده بسيار آسيب پذير خواهد بود . آنچه ما امروزه از آن با عنوان “ اينترنت” ياد مي كنيم ، سيستمي از رايانه هاي مرتبط با هم است به نحوي كه اين رايانه ها از تعداد بسيار زيادي خط تلفن براي برقراري ارتباط با يكديگر استفاده مي كنند و به اين ترتيب اطمينان حاصل مي شود كه در صورت عدم توانايي يك مسير براي ارسال اطلاعات ، مسير ديگري قابل دسترسي خواهد بود .
آنها رايانه ها را به صورت شبكه اي به هم متصل كردند و اين كار باعث شد كه انجام محاسبات و اجراي برنامه ها با سرعت بسيار بيشتري انجام شود زيرا اپراتورهاي رايانه ها مجبور نبودند كه اطلاعات را به صورت نوارهاي مغناطيسي يا كارتهاي پانچ ارسال كنند . بجاي ارسال اطلاعات به اين شكل ، امكان ارسال اطلاعات به صورت الكترونيكي از طريق سيم هاي تلفن در يك لحظه بوجود آمد .
اين پيش نمونه اينترنت در سال ۱۹۶۹ با عنوان آرپانت ( شبكه آژانس پروژه هاي تحقيقاتي پيشرفته ) ايجاد شد و به وسيله وزارت دفاع به اجرا درآمد . براي اهداف دفاعي بجاي تنها يك مسير ، مسيرهاي زيادي وجود داشت كه اطلاعات از طريق آنها در شبكه جابجا مي شد . آپارنت در اصل به وزارت دفاع و چندين دانشگاه ( دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس ، موسسه تحقيقاتي استنفورد ، دانشگاه كاليفرنيا در سانتا باربارا و دانشگاه يوتا ) متصل شده بود . اما در سال ۱۹۷۱ ، آرپانت گسترش يافت و دانشگاه ها و آژانس هاي دولتي بيشتري را در برگرفت كه دانشگاه هاروارد ، موسسه صنعتي ماساچست ( MIT ) و سازمان ملي هوانوردي و فضايي ( NASA ) را شامل مي شد .
پس از آن ، موضوع جالب توجهي رخ داد . بجاي مبادله خدمات محاسباتي ، كاربران شبكه شروع به رد و بدل كردن يادداشت ها و نامه هاي الكترونيك و “صحبت كردن” با يكديگر در قالب گروه هاي خبري و مباحثه اي كردند . از سال ۱۹۷۳ ، كشورهاي ديگر و به تبع آن تمام شبكه هاي ديگر به آرپانت متصل شدند .
اين شبكه هاي رايانه اي با آرپانت سازگار بودند زيرا از يك زبان ارتباطي جهان استفاده مي كردند كه به آن پروتكل كنترل شبكه ( NCP ) گفته مي شد ( امروزه اين زبان را معمولاً با عنوان پروتكل كنترل ارسال ، كنترل اينترنت ( TCP/IP ) مي شناسند . ممكن است متوجه شده باشيد كه گاهي هنگام جستجو در اينترنت ، رايانه شما خواستار يك “آدرس IP” مي باشد ) . همزمان با توسعه پروتكل هاي شبكه ، استفاده از اسامي حوزه ها ( Domains ) نيز آغاز شد . براي مثال ، بجاي تلاش براي يافتن شماره سرور ۲۰۴ . ۵۰ . ۷۷ . ۳۴ شما مي توانيد با آدرس “explora .com” جستجو كنيد و اين عبارت شما را به همان آدرس عددي هدايت مي كند .
تا قبل از سال ۱۹۸۶ ، تنها كساني كه به نوعي با شركت هاي بزرگ رايانه اي مانند IBMيا ديجيتال الكترونيكس در ارتباط بودند ، امكان دسترسي به اينترنت داشتند اما پس از اين سال با كاهش قيمت رايانه هاي شخصي و افزايش سرعت آن ها ، امكان دسترسي به اينترنت براي افراد معمولي نيز فراهم شد . حال اين سئوال پيش ميآايد كه در سال ۱۹۸۶ چه اتفاقي افتاد ؟ درآن سال ، شبكه ملي زيربناي علمي ( NSFNET ) تبديل به “ستون فقرات” اينترنت شد . سرعت فزآينده اينترنت در ارسال داده ها به معني آن بود كه اينترنت مي تواند داده هاي بيشتري را جابجا كند . مطابق با صفحات وب چند رسانه اي اكسپلورا ( EXPLORA ) در سال ۱۹۸۹ ، آرپا ، مديريت آرپانت را متوقف كرد زيرا آرپانت بر اثر مجتمع شدن با شبكه هاي ديگر ، تبديل به اينترنت شده بود . شبكه جهان گستر ( World Wide Web ) كه همه ما هر روز مطالبي درباره آن مي شنويم ، از سوئد نشات گرفت .
متصل كردن رايانه هاي بيشمار در سراسر دنيا به يكديگر منجر به پيشرفت هاي حيرت آوري در زمينه هاي آموزشي ، فناوري و اقتصادي شده است . نامه هاي الكترونيك يا ايميل ، به ما امكان مي دهد كه ظرف چند ثانيه با ديگران ارتباط برقرار كنيم . “اتاق هاي گپ” و “گپ هاي مبتني بر اينترنت” ( IRC ) به ما امكان مي دهد كه به وسيله صفحه كليد ، بطور همزمان با افراد متعددي در سراسر دنيا ارتباط برقرار كنيم . اينترنت بخودي خود گستره اي از اطلاعات بسيار متنوع است و بهانه پيدا نكردن يك مفهوم در دائره المعارف را از دانش آموزان آاينده سلب مي كند اما در عين حال شبكه جهان گستر باعث شده است كه انواع حيرت انگيزي از جرايم ( رفتارهاي كيفري ) پديد آيد .
در فوريه سال ۱۹۹۵ ، پس از چندين سال پيگرد ، كوين ميتنيك ( Kevin Mitnick ) به جرم كلاهبرداري رايانه اي دستگير و متهم شد . بازداشت او ، به خبرسازترين رويداد دنياي رايانه تبديل شد . اين حادثه دست كم در سه كتاب ثبت شد ـ يكي از اين سه كتاب نوشته كسي است كه ميتنيك را بازداشت كرد ـ و بدون ترديد منجر به ساخت فيلم ها و آثار ديگري در اينباره شد . اما ميتنيك دقيقاً چه كرده بود كه باعث شد توجه تمام رسانه ها به او جلب شود ؟ او به سيستم هاي رايانه اي متعددي دسترسي غيرقانوني پيدا كرده بود ، برنامه هاي رايانه اي را به سرقت مي برد و براي انجام اين كار از سرويس هاي تلفن راه دور استفاده مي كرد . حال اين سئوال مطرح مي شود كه يكنفر چگونه مي تواند در دستكاري سيستم هاي رايانه اي و ديگر فناوري ها ، تا اين حد مهارت پيدا كند ؟ ميتنيك بدليل جرايمي كه مرتكب شده بود توسط مقامات فدرال تحت تعقيب قرار گرفت . اين تعقيب ناموفق دو سال بطول انجاميد تا آنكه در كريسمس سال ۱۹۹۴ ، ميتنيك كوشيد كه به درون فايل هاي رايانه اي يك فيزيكدان و متخصص امنيت رايانه به نام تسوتومو شيمومورا ( Tsutomu Shimomura ) در كاليفرنيا رخنه كند . پس از حدود شش هفته رديابي ، شيمومورا ، ميتنيك را در كاليفرنياي شمالي پيدا كرد .
ميتنيك به هزاران شماره كارت اعتباري و اطلاعات مهم ديگر دسترسي پيدا كرده بود و امكان يافته بود كه از اين اطلاعات براي سرقت صدها و هزاران دلار ـ اگر نگوئيم ميليون ها دلار ـ استفاده كند . اما او اين كار را نكرد . ميتنيك حتي اظهار كرد كه به رايانه هاي وزارت دفاع نيز رخنه كرده است . او مي توانست اين اطلاعات را نابود كند يا باعث يك بحران نظامي جهاني شود . اما اين كار را نكرد . او مي توانست به اطلاعات حساس رايانه هايي دسترسي پيدا كند كه مجاز به ديدن آنها نبود . مانند بيشتر هكرهاي رايانه ، ميتنيك در سيستم هايي كه به آنها رخنه كرده بود " گشت مي زد " و سپس آنجا را ترك مي كرد .
اگر چه بسياري از دوستان و نزديكان ميتنيك در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوايل دهه ۱۹۸۰ ـ گروهي با نام تبهكاران روسكو ( Roscoe Gangs ) ـ اعتراف كرده بودند كه او تمايل زيادي به مختل كردن سرويس تلفن افرادي داشت كه به او صدمه زده بودند يا به او توهين كرده بودند . اما اين اظهارات به عنوان بخشي از سابقه كيفري او محسوب نشد . ميتنيك در سن ۱۷ سالگي به جرم سرقت كتاب هاي راهنماي قطعات الكترونيك از فروشگاه پسفيك بل ( Pacific Bell ) به مدت شش ماه محكوم به حبس و مجازات تعليقي شد و در سال ۱۹۸۷ به دليل سرقت نرم افزار از طريق يك خط تلفن به سي و شش ماه حبس تعليقي محكوم شد . برخي از روزنامه نگاران و مقامات مسئول ، ميتنيك را به عنوان تهديدي براي امنيت هر خانواده آمريكايي معرفي كرده بودند اما نويسندگان بسياري از گروه هاي مختلف با اين عقيده موافق نبودند . در واقع بيشتر هكرها به اندازه اي كه در رسانه ها منعكس مي شود ، تهديد كننده نيستند .
هكرها در يك مورد مهم با كركرها تفاوت دارند . كارهايي كه آن ها انجام مي دهند معمولاً از روي بدخواهي نيست . انگيزه بيشتر هكرها براي اين كار ، تمايل شديد به يادگيري نحوه كار سيستم رايانه ، يافتن راهي براي ورود مخفيانه به آن ها و پيدا كردن سوراخ هاي امنيتي اين سيستم ها است . هيجان خواندن اطلاعاتي كه مي دانند اجازه ديدن آنها را ندارند يا انجام كاري كه مي دانند قانوني نيست به لذت دست زدن به چنين تجاربي توسط هكرها به عنوان سرگرمي مي افزايد . مانند هر سرگرمي ديگر ، هك كردن مي تواند تبديل به يك عادت شود . بسياري از هكرها ، ساعاتي طولاني را پشت رايانه خود مي گذرانند در حاليكه داراي همسر و خانواده مي باشند و مي كوشند كه شغل خود را از دست ندهند . كوين ميتنيك هنگامي كه احساس كرد همسرش در كار هك كردن او دخالت مي كند تصميم به جدا شدن از او گرفت .
در دهه ۱۹۷۰ واژه هكر به شخصي اطلاق مي شد كه در برنامه نويسي بسيار ماهر و باهوش باشد . بعدها در دهه ۱۹۸۰ اين واژه به معني شخصي بود كه در “نفوذ” به سيستم هاي جديد به صورت ناشناس تبحر داشته باشد . امروزه بيشتر با هدف ترساندن هكرها ، رسانه ها و مقامات مسئول مانند آژانس هاي دولتي و ادارات پليس ، اين واژه را به هر شخصي كه مرتكب يك جرم مرتبط با فناوري شود ، اطلاق مي كنند . اين درست است كه هكرهاي كنجكاو ، مي توانند سهواً باعث زيان هاي قابل توجهي شوند اما جستجو براي يافتن اطلاعات و آموزش ـ نه انتقام گيري يا صدمه زدن به ديگران ـ عاملي است كه باعث مي شود اكثر هكرها سرگرمي خود را به نحوي بيرحمانه دنبال كنند .
از سوي ديگر كركرها ، هكرهايي بدخواه هستند . آنها به سيستم ها رخنه مي كنند تا خرابكاري كنند ، ويروس ها و كرم هاي رايانه اي را منتشر كنند ، فايل ها را پاك كنند يا بعضي انواع ديگر ويراني را ببار آورند . اختلاس ، كلاهبرداري يا جاسوسي صنعتي ( سرقت اطلاعات محرمانه يك شركت ) تنها بخش كوچكي از اهداف احتمالي كركرها مي باشد . جاسوسي رايانه اي همانطور كه بين شركت ها وجود دارد ، ميان كشورها نيز در جريان است بنابراين امنيت ملي ما را با مخاطره مواجه مي كند . تروريسم رايانه اي ، توسعه رايانه اي دهشتناك ديگري است كه شايد امنيت ميليون ها انسان را در سراسر دنيا تهديد كند . هيچ بحثي در اين نيست كه آنچه كركرها انجام مي دهند همانقدر كه غير قانوني است ، مخاطره آميز نيز مي باشد .
شكل ديگري از جرايم رايانه اي را “فريك هاي تلفن” مرتكب مي شوند . فريك ها بجاي دسترسي به سيستم هاي رايانه اي ، از طريق خطوط تلفن در دنياي رايانه گشت مي زنند . فريك ها از ميان اولين هكرها در دهه ۱۹۷۰ پديد آمدند . يكي از حوادثي كه بوسيله فريك ها بوجود آمده بود و در مجله دنياي رايانه در شماره ۲۴ فوريه سال ۱۹۹۷ توسط شارون ماكليس ( Sharon Machlis ) گزارش شد ، مربوط به اداره پليس شهر نيويورك ( NYPD ) مي شد . فريك ها به سيستم تلفن اين اداره نفوذ كرده بودند و متن ضبط شده اي را كه به تماس گيرندگان خوشامد مي گفت تغيير داده بودند .
در متن ضبط شده جديد گفته مي شد كه افسران پليس مشغول خوردن نان شيريني و نوشيدن قهوه هستند و فرصت جواب دادن به تلفن ها را ندارند . اين پيام به تماس گيرندگان توصيه مي كرد كه در موارد اورژانس با شماره ۱۱۹ تماس بگيرند .
هكرها و فريك هاي ديگر به سيستم هاي پست صوتي شركت هايي نفوذ كردند كه خدمات معاف از ماليات به مشتريان خود ارائه مي كردند . آن ها صندوق هاي پست صوتي خود را بر روي خط يك شركت ايجاد كردند سپس اطلاعات را از طريق اينترنت ارسال مي كردند و با هزينه اين شركت خدمات پست صوتي و تلفن راه دور رايگان در اختيار ديگران قرار مي دادند .
سه فريك در كاليفرنيا برنامه خطوط تلفن سه ايستگاه راديويي مختلف را براي جلوگيري از برقراري هرگونه تماس با آن ها تغيير دادند تا فقط خودشان بتوانند هنگام پخش زنده يك مسابقه راديويي با اين ايستگاه ها تماس برقرار كنند . اين مردان در نهايت به اتهام كلاهبرداري رايانه اي ، گناهكار شناخته شدند . آن ها به اين وسيله برنده بيش از ۲۰ . ۰۰۰ دلار پول نقد ، دو اتومبيل پورشه و دو سفر تفريحي به جزاير هاوايي شده بودند .
تهديد هكرها ، كركرها و فريك ها تا چه حد جدي است ؟ كدام دسته از مجرمان رايانه اي بيش از بقيه خطرناك هستند ؟ ما نياز داريم كه سيستم هاي خود را در مقابل كدام فعاليت ها بيش از همه محافظت كنيم ؟ آيا راهي براي جلوگيري كامل از نفوذ به درون سيستم هاي رايانه اي و خطوط تلفن ما وجود دارد ؟
اين پرسش ها ، پاسخ هاي ساده اي دارند . احتمالاً هيچ راهي براي جلوگيري كامل از نفوذ وجود ندارد اما مي توانيم وقوع آن دسته از جرايم رايانه اي را كه بالقوه خطرناك هستند به حداقل برسانيم . آگاهي و مديريت خوب كاركنان در قالب آموزش آنان مي تواند كارآمدترين دفاع در مقابل رخنه در سيستم امنيتي رايانه باشد .
افراد بسياري ، كوين ميتنيك را يك “مهندس اجتماعي” بزرگ مي دانند . او به دفعات بيشمار توانست اپراتورهاي سيستم ( Sysops ) و مديران سيستم ( Sysadmins ) را متقاعد كند كه او به صورت قانوني از سيستم هاي رايانه اي آن ها استفاده مي كند . او همچنين در تماس تلفني يا ارتباط شخصي با منشي ها يا نگهبانانان امنيتي بسيار خوشايند و متقاعد كننده برخورد مي كرد تا بتواند گذرواژه ها و اطلاعات مهم ديگر را از بسياري شركت ها بدست آورد و بعد بتواند از اين اطلاعات براي رخنه در رايانه اي اين شركت ها استفاده كند .
مثال ديگري از “مهندس اجتماعي” در سال ۱۹۷۶ و در هنگامي رويداد كه جري اشنايدر ( Jerry Schneider ) توانست چندين هزار دلار را در يك برنامه تلويزيوني زنده با نام “۶۰ دقيقه” اختلاس كند . اشنايدر به عنوان شخصي كه پاسخ درست داده است با برنامه تماس گرفت ، به يك كارمند بانك شماره حساب دان راتر ( Dan Rather ) مجري برنامه را داد و سپس در تلفن گفت : “ده هزار دلار ! ” راتر ناباورانه فرياد زد : “شما نمي توانيد به سادگي با تماس تلفني شماره كارت اعتباري يكنفر را بگيريد و بجاي پانصد دلار ، ده هزار دلار از حساب او برداريد . ” اشنايدر پاسخ داد : “چرا ، مي توانم . ” او در واقع اين كار را در تلويزيون شبكه اي انجام داد .
اما خود رايانه ها تنها يك ابزارند . اين افراد هستند كه مرتكب جرايم رايانه اي مي شوند و مردم نيز مانند فايل هاي رايانه اي مي توانند به عنوان منابع اطلاعات حفاظت شده يا حساس مورد استفاده قرار گيرند . نكته خوبي كه در اين ميان وجود دارد آنست كه مردم نيز مي توانند از جرايم رايانه اي جلوگيري كنند . هر قدر ما بيشتر درباره انواع مختلف جرايم رايانه اي و ابزارهاي كه براي جلوگيري از آن ايجاد شده است بدانيم ، امنيت بيشتري خواهيم داشت .

  * فصل دوم - عصر اطلاعات

با ارزشترين دستاورد جامعه ما گندم ، فولاد يا حتي فناوري نيست بلكه اطلاعات است . به دليل وجود شبكه هاي رايانه اي ، امروزه تقريباً هر كسي مي تواند به گستره مبهوت كننده اي از اطلاعات دسترسي پيدا كند . در فضاي رايانه اي هيچ مرزي وجود ندارد . اينترنت بين المللي است ـ با آنكه در حدود۸۰ درصد كاربران اينترنت ( در سال ۱۹۹۶ ) در ايالات متحده مي باشند ـ و اطلاعات زيادي درباره هر موضوعي كه تصور كنيد ، به صورت رايگان در آن قابل دستيابي است .
بدليل آنكه امروزه افراد بسيار زيادي به اينترنت دسترسي دارند ، جرايم رايانه اي تبديل به يك مسئله اجتماعي شده است . درست همانگونه كه هر شهروند آمريكايي كه بخواهد مي تواند در انتخابات شركت كند ، هر كسي با يك رايانه و مودم مي تواند مرتكب يك جرم رايانه اي شود و به يك مجرم رايانه اي “يقه سفيد” ( White Collar ) تبديل شود .
زمانيكه اصطلاح مجرم يقه سفيد طي چندين دهه گذشته باب شد ، تصور مي شد كه جرايم مشخصي توسط اين افراد ارتكاب مي يابد به نحوي كه هيچكس بطور طبيعي به رفتار كيفري آن ها مظنون نمي شود . به اين افراد حرفه اي ، كاركنان “يقه سفيد” گفته مي شد ( در مقابل كاركنان نا متبحر يا نيمه متحبر يعني “يقه آبي ها” ) . جرايم يقه سفيد معمولاً بوسيله حرفه اي ها صورت مي گرفت زيرا آن ها توانايي و دسترسي لازم را براي ارتكاب جرايمي مانند اختلاس ، كلاهبرداري و جعل سند در اختيار داشتند . مطمئناً كاركنان يقه آبي نيز مي توانستند مرتكب چنين جرايمي شوند اما يك جرم شناس به نام ادوين ساترلند ( Edwin Sutherland ) اصطلاح مجرم يقه سفيد را بكار برد تا ساير دانش پژوهان را آگاه كند كه تمام مجرمان در قالب يك تصوير كلي قرار نمي گيرند ، بدان معني كه تمام آن ها از طبقات اقتصادي ـ اجتماعي پائين نيستند . با اين حال ، در اواخر دهه ۱۹۹۰ اصطلاح يقه سفيد معني دقيقي نداشت و حيطه كاربرد آن به وسيله استفاده گسترده از رايانه ها سطح بندي شده بود . امروزه “جرم يقه سفيد” به سادگي به معني “جرم عاري از خشونت” يا “جرم اقتصادي” است .
با رشد فزاينده ميزان دسترسي مردم به فناوري ، اين مفهوم تبديل به ابزاري قدرتمند در دست تعداد رو به تزايد مجرمان شده است . در بيشتر جرايم رايانه اي ، خشونت وجود ندارد بلكه بيشتر طمع ، غرور يا ديگر ضعف هاي شخصيتي قرباني است كه در ارتكاب اين جرايم نقش اصلي را بازي مي كند . اين جرايم بر پايه عدم صداقت استوارند نه اجبار ، به اين دليل ، جرايم رايانه اي از نوع يقه سفيد در نظر گرفته مي شوند . هيچ تعريف قانوني براي اصطلاح جرم يقه سفيد وجود ندارد اما بصورت كاربردي مي توان آن را به اين شكل تعريف كرد : بيشتر جرايم يقه سفيد بدون استفاده از زور ارتكاب مي يابند بنابراين بيشتر نيازمند برنامه ريزي هستند ، مانند سرقت مسلحانه . بعضي جامعه شناسان معقتدند افرادي كه اين جرايم را مرتكب مي شوند از مجرمان معمولي يا خياباني قابل تشخيص هستند يا حداقل زماني قابل تشخيص بودند . يك افسر پليس كه متخصص جرايم رايانه اي است مي گويد : “ افرادي كه ما دستگير مي كنيم بطور متوسط داراي مدرك ليسانس هستند . آنها براي كار خود برنامه ريزي مي كنند . ” امروزه جرم هاي رايانه اي بيشتر نيازمند مهارت بسيار زياد هستند تا شيرينكاري هاي جالب توجهي كه غالباً توسط هكرهاي اواخر دهه ۱۹۸۰ صورت مي گرفت .
درست همانند اصطلاح جرم يقه سفيد كه انواع بسيار مختلفي از جرايم را پوشش مي دهد ، اصطلاح جرم رايانه اي نيز گستردگي زيادي دارد . اين اصطلاح ، جرايمي را كه به وسيله يك رايانه ، درون يك فضاي رايانه اي و عليه يك رايانه ارتكاب مي يابند را شامل مي شود . بعضي از اين جرايم كاملاً جديد هستند در حاليكه جرايم ديگر جرايم قديمي تري هستند كه از رايانه به عنوان ابزار استفاده مي كنند . رشد دائم و تنوع بي پايان جرايم رايانه اي ، تدوين قوانيني با احاطه مناسب بر جرايم رايانه اي جديد را دشوار ساخته است . بعضي جرايم مانند اختلاس كلاهبرداري و جعل سند توسط قوانين موجود پوشش داده مي شوند . جرايم ديگر مانند خرابكاري رايانه اي ، تروريسم رايانه اي و جاسوسي رايانه اي نسبتاً جديد هستند . براي اين جرايم جديدتر ، نص قوانين موجود گاهي اوقات اجازه تحت پيگرد قراردادن آنچه بطور وضوح جز رفتار كيفري محسوب مي شود را نمي دهد .
از آنجا كه ميليون ها نفر در سراسر دنيا به فناوري برتر دسترسي دارند ، جرايم رايانه اي ممكن است تقريباً توسط هر كس با هدف قانون شكني ارتكاب يابد ـ يا حتي فقط ميل شديد يادگيري هر چيز ممكن درباره نرم افزار و سيستم هاي رايانه اي . براساس نظر ويك سوسمان ( Vic Sussman ) در مجله اخبار ايالات متحده و گزارش جهاني ( U . S . News and World Report ) ، امروزه تقريباً تمام جرايم يقه سفيد ، شامل استفاده از رايانه ها يا ارتباطات راه دور مي شوند . اين موضوع بيشتر نتيجه وابستگي ما به رايانه ها است تا هر مهارت فناوري ديگر كه در بيشتر مجرمان “معمولي” وجود دارد . اما مجرمان “معمولي” يا “خياباني” نيز با روندي فزاينده به جرايمي دست مي زنند كه مرتبط با فناوري مي باشد مانند سيستم هاي تلفني و پيجرها و همينطور رايانه ها .
دنياي تجاري بورس و معاملات بزرگ مثال روشني از يك صنعت مبتني بر رايانه ها براي حفظ اطلاعات و انتقال مقادير عظيم پول با طي فواصل بسيار زياد مي باشد . بسياري از صنايع و خدمات مهم ديگر نيز “مبتني بر فناوري” هستند . هر قدر رايانه هاي بيشتري به يكديگر متصل شوند و هرقدر روند حذف پول نقد در جامعه ـ با اتكاء بر كارت هاي اعتباري ، كارت هاي بدهي و كارت هاي ATM بجاي پول نقد ـ كنيم ، جرايم رايانه اي مطمئناً افزايش بيشتري خواهند يافت . سازمان هاي مجري قانون و شركت هاي نرم افزاري و رايانه اي بر سر پيشتاز بودن در مبارزه با جرايم رايانه اي به وسيله خلق و تقويت سيستم هاي امنيتي رايانه اي جديد با هم به رقابت مي پردازند .
اين مجرمان رايانه اي چه كساني هستند ؟ اگر چه معمولاً يك مجرم رايانه اي يك مرد جوان است اما مجرمان نسبتاً متفاوتي به نام “جيكي” ( Geeky ) با وقت آزاد زياد و ميل شديد براي رخنه در شبكه ها وجود دارند . اكثر جرايم يقه سفيد به وسيله كاركنان فعلي و سابق شركت هايي ارتكاب مي يابند كه مورد حمله رايانه اي قرار مي گيرند . ۷۵ تا ۸۰ درصد جرايم رايانه اي تحت پيگرد قرار گرفته ، به وسيله كاركنان فعلي و قبلي اين شركت ها ارتكاب مي يابد .
باك بلوم بكر ( Buck Bloom Becker ) نويسنده و متخصص جرايم رايانه اي مي گويد : “ما بايد هنگام صحبت درباره كساني كه گستره وسيعي از جرايم رايانه اي را مرتكب مي شوند از كليشه هاي عمومي فراتر برويم . ” عليرغم تمام توجه رسانه ها و حجم زياد اخباري كه منعكس مي كنند‏ ، هكرها درصد بسيار كوچكي از مجموع مجرمان رايانه اي را تشكيل مي دهند . همانگونه كه يك گزارشگر اشاره كرده است : “هكرها ياد گرفته اند كه مرتكب جرم شوند و مجرمان ياد گرفته اند كه هك كنند . ”
        انواع بسيار متنوعي از جرايم رايانه اي ، از سرقت مشخصات افراد و ايجاد مزاحمت به وسيله فرستادن مطالب و تصاوير مستهجن و كلاهبرداري گرفته تا جرايم يقه سفيد معمولي وجود دارد . عمومي ترين شكل اين جرايم ، سرقت و كلاهبرداري به صورت آنلاين ( Online ) مي باشد . فريك ها‏ ، كركرها و گاهي اوقات هكرها به طور غير قانوني به پست صوتي ، پست الكترونيك و شماره حساب هاي اتصال به شبكه دسترسي پيدا مي كنند و از آن ها استفاده مي كنند كه اين كار مشمول تقلب مالياتي يا تقلب در استفاده از خطوط تلفن مي شود . گزارشگري به نام شارون ماكليس ( Sharon Machis ) نقل از يك افسر سابق پليس به نام والت منينگ ( Walt Maning ) كه اينك به عنوان يك مشاور امنيتي در تگزاس كار مي كند ، مي گويد : “يكي از شركت هاي مشتري ما تنها ظرف سه روز مبلغي در حدود ۵/۴ ميليون دلار از دست داده بود” و اين ناشي از همين گونه رخنه ها به درون سيستم مي باشد . اين شركت دريافت كه تنها پس از آنكه يك زن با آن ها تماس گرفته بود تا درباره خدمات پست صوتي رايگان اين شركت مطالبي سوال كند ، قرباني اين حمله رايانه اي شده است .
        كدهاي دسترسي راه دور بسيار مورد توجه هكرها ، كركرها ، فريك هاي تلفن ، و همينطور مجرمان خياباني مي باشد . دريك سوسمان مي نويسد : “يك دانشگاه زماني متوجه شد مورد حمله قرار گرفته است كه قبض تلفن ماهانه آن به مبلغ ۲۰۰ . ۰۰۰ دلار ، به جاي يك پاكت نامه ، در يك جعبه براي آنها فرستاده شد ! ” بعضي مجرمان رايانه اي اين كدها را بوسيله گشت زني در اينترنت و با “سوار شدن بر شانه ديگران” بدست مي آورند ـ آن ها از خط تلفن كه مراقب هك شدن نيستند استفاده مي كنند و به جستجو در شبكه مي پردازند . يك دليل براي آنكه اين كار تبديل به شكلي عمومي از جرايم رايانه اي در ميان هكرها شده ، آن است كه اين مجرمان معمولاً براي پرداختن به سرگرمي خود بايد روزي ۱۰ تا ۱۲ ساعت از خطوط تلفن استفاده كنند و طبعاً اين كار هزينه بالايي خواهد داشت . مجرمان ديگر اين كدها را از تابلوي اعلانات الكترونيكي “سرقت” ( Pirate BBS ) بدست مي آورند و از اين محل براي مبادله رايگان نرم افزارها ، شماره كارت هاي اعتباري و اطلاعات ديگر استفاده مي كنند .
هكرها ، كركرها و فريك ها تقريباً هميشه علاقمند بدست آوردن امكان استفاده رايگان از تلفن مي باشند . براي مثال در روسيه ، مقامات مسئول دريافتند كه هكرهاي بسياري تمايل دارند با پليس رايانه اي و ديگر افراد دولتي در قبال بدست آوردن دسترسي رايگان به اينترنت همكاري كنند . در روسيه تقاضاي بسيار زيادي براي اينترنت وجود دارد اما هزينه يك ساعت اتصال به اينترنت معادل ۳ دلار است كه مبلغ بالايي محسوب مي شود و افراد كمي امكان استفاده از آن را دارند . مقامات مسئول در روسيه همانند مقامات مسئول شركت هاي اينترنتي بزرگ مانند آمريكا آنلاين ( AOL ) ، اميد دارند كه بتوانند با دادن امكان دسترسي رايگان اينترنتي به هكرها ، در مقابل اطلاعات ـ معامله اي طعنه آميز ـ به امنيت اينترنت و ديگر شبكه هاي رايانه اي در مقابل هر نوع نفوذ جدي امنيتي كمك كنند .
        سرقت نرم افزار از ديگر مسائل در حال رشدي است كه ظاهراً غير قابل رفع مي باشد . در قانون حق نشر آمريكا ، اين كار غير قانوني است اما اكثر موارد سرقت نرم افزار در آن سوي آب ها رخ مي دهد . در عين حال قوانين حق نشر فدرال غالباً حتي براي تحت پيگيرد قرار دادن شهروندان ايالات متحده نيز جامعيت ندارد . پرونده ديويد لاماكچيا ( David Lamachia ) يكي از موارد معروف در اين زمينه مي باشد . لاماكچيا يكي از دانشجويان موسسه صنعتي ماساچست ( MIT ) بود . او از طريق يك سرويس تابلوي اعلانات ( BBS ) در رايانه هاي MIT اقدام به توزيع نرم افزار رايگان مي كرد . اداره تحقيقات فدرال ( FBI ) پس از مدتي جستجو لاماكچيا را دستگير كرد و او در سال ۱۹۹۴ به كلاهبرداري رايانه اي متهم شد . نرم افزاري كه او توزيع مي كرد بالغ بر يك ميليون دلار قيمت داشت اما لاماكچيا مدعي شد كه نرم افزار را به دليل استفاده مالي توزيع نكرده است و بنابراين ناقض قوانين حق نشر فدرال نبوده است . او بعد از اين ماجرا از دانشگاه اخراج شد .
تخمين زده مي شود كه سرقت نرم افزار در سطح جهان بيش از ۵ ميليارد دلار در سال به شركت هاي آمريكايي خسارت وارد مي كند . در كتابي با نام ” نزديك شدن به صفر” ، آورده شده است كه كشورهاي زيادي به نام ” تك نسخه اي” شناخته مي شوند ـ كشورهايي كه در آنها يك نسخه از برنامه نرم افزاري به صورت قانوني خريداري مي شود و از روي آن نسخه ، نسخه هاي زيادي به صورت غير قانوني تكثير مي شود . در اين كتاب كشورهاي تايوان ، تايلند ، هنگ كنگ ، سنگاپور ، برزيل ، هند و ژاپن به عنوان تعدادي از كشورهاي تك نسخه اي معرفي مي شوند . سرقت نرم افزار در چين نيز عموميت دارد و باعث تاثير بر روابط دموكراتيك و اقتصادي ميان چين و ايالات متحده شده است .
        در يكي ديگر از موارد سرقت نرم افزار مشخص شد كه يكي از دانشجويان دانشگاه پوگت ساوند ( Puget Sound ) اقدام به توزيع ۱۰۰ برنامه نرم افزاري به صورت رايگان از يك صفحه وب شخصي در شبكه دانشگاه مي كند . يك گزارشگر در اين مورد مي گويد : “ قيمت بعضي از اين بسته هاي نرم افزاري بيش از ۳ . ۷۰۰ دلار به ازاي هر نسخه بود . ” صفحه شخصي اين دانشجو بسته شد ، دانشگاه او را توبيخ كرد و جامعه ناشران نرم افزار خواستار مجازات سختي براي او شد . اما نهايتاً اين دانشجو را مجبور كردند كه يك مقاله ۲۰ صفحه اي درباره تخلف از قانون نشر در دانشگاه ها بنويسد و ۵۰ ساعت كار خدمات اجتماعي انجام دهد . كارلا هاورث ( Karla Haworth ) در شماره ۱۱ جولاي ۱۹۹۷ مجله “ تاريخچه آموزش عالي” نوشت : “ افراد زيادي در دنياي رايانه از نتيجه شكايت جامعه ناشران نرم افزار از اين دانشجو شگفت زده شدند . ” مشكل تحت پيگيرد قرار دادن بسياري از پرونده هاي سرقت نرم افزار ، حتي در ايالات متحده ، در پرونده لاماكچيا و پوگت ساوند كاملاً مشهود است . به هر روي ، سرقت نرم افزار از جرايم رايانه اي بسيار شايعي است كه بايد تحت پيگيرد قرار گيرد .
        يكي از وحشتناك ترين جرايم رايانه اي ، سرقت مشخصات است . اين نوع كلاهبرداري امروز بسيار آسانتر شده است زيرا اطلاعات شخصي افراد بسياري به صورت آنلاين و رايگان قابل دسترسي است و حتي اطلاعات شخصي بيشتر را مي توان يا مبلغي اندك بدست آورد . آيا مي دانيد اگر نام خانوادگي شما در كتاب راهنماي تلفن باشد ، بدون توجه به اينكه شما رايانه داريد يا نه ، احتمالاً تلفن و آدرس شما در شبكه جهان گستر قابل دسترسي خواهد بود ؟
شايد تعجب كنيد كه چگونه تمام اين اطلاعات شخصي به شبكه رايانه ها راه يافته است . يادآور مي شويم كه اولين شبكه هاي رايانه اي ، دولتي بودند . با افزايش ميزان دسترسي به رايانه ها و آسانتر شدن استفاده از آن ها ، شركت هاي خصوصي همانند دولت ، شروع به استفاده از رايانه ها براي نگهداري اطلاعات كردند . روزنامه نگاري به نام پيتر مك گراد ( Peter Mcgrath ) درباره رايانه ها مي گويد : “رايانه ها تبديل به انبارهاي نگهداري محرمانه ترين جزئيات زندگي مردم شدند . هر كسي كه يك حساب در بانك باز مي كرد ، ردپايي الكترونيكي از خود به صورت مخارج خانه ، خريداري اشياء مورد علاقه و ملاقات با دكتر بجا مي گذاشت . سرويس تلفن ، ردپايي ايجاد مي كرد كه منجر به شناسايي اقوام و دوستان شخص مي شد . حتي يك شماره امنيت ملي داراي قابليت اتكاء بالقوه اي بود . به وسيله آن يك دنبال كننده ردپا مي توانست از رايانه هاي دولتي ، عدم بازپرداخت ماليات صاحب آن شماره را دريابد . امروزه كه شماره گواهينامه رانندگي افراد نيز در رايانه هاي شبكه اي بزرگ ، ذخيره مي شود ، مشخصات فيزيكي اشخاص ـ رنگ چشم ، قد و امثال آن ـ نيز قابل دسترسي مي باشد . براي خواندن نوارهاي مغناطيسي ، كارتهاي اعتباري و كارتهاي ATM و ثبت ميليون ها خريد و فروشي كه هر روزه انجام مي شود ، به رايانه نياز داريم . خوشبختانه با وجود آنكه امكان دسترسي به اين اطلاعات شخصي براي همه وجود دارد ، عده كمي درصدد استفاده از اين اطلاعات با مقاصد غير اخلاقي مي باشند . گزارشگري به نام تي . ترنت گگاكس ( T . Trent gegax ) در شماره ۱۹ جولاي ۱۹۹۷ مجله نيوزويك ، گزارشي درباره پرونده كاترين رمبو ( Kathryn Rembo ) نوشت . كاترين يكي از قربانيان سرقت مشخصات بود . يكنفر اطلاعات شخصي كاترين را در يك فرم استخدام يافته بود و آن را در بانك داده هاي اينترنت و موتورهاي جستجو قرار داده بود و سپس با استفاده از اين اطلاعات ، اقدام به درخواست كارت اعتباري كرده بود . در اين گزارش قيد شده است كه اين شخص ، “يك اتومبيل جيپ به قيمت ۲۲ . ۰۰۰ دلار ، پنج كارت اعتباري ، يك آپارتمان و يك وام ۳ . ۰۰۰ دلاري را با استفاده از اطلاعات شخصي كاترين رمبو و سوابق اعتباري خوب او به چنگ آورده بود . ”
        چارلز پاپاس ( Charles Pappas ) نويسنده ستوني به نام “شبكه ايمن” ، درباره پرونده بورلي ريد ( Beverly Reed ) مطالبي نوشت . كيف پول خانم ريد در سال ۱۹۹۱ دزديده شد . چند ماه بعد او فهميد كه مشخصات او نيز به سرقت رفته است . نام سارق نيز بيورلي ريد بود اما او از شماره تامين اجتماعي خانم ريد براي گرفتن كارت هاي اعتباري استفاده مي كرد . بيورلي ريد سارق ، با استفاده از كارت اعتباري خانم بيورلي ريد ، ۳۶ . ۰۰۰ دلار قرض ببار آورد و اين باعث شد از خانم بيورلي خانه اش را از دست بدهد .
پاپاس تحقيقات خود را بر يافتن اين نكته متمركز كرد كه اطلاعات شخصي تا چه حد از طريق اينترنت قابل دسترسي است . او شروع به جستجو براي يافتن يك دوست قديمي در اينترنت كرد و دريافت كه بعضي از اين اطلاعات به صورت رايگان قابل دسترسي مي باشد و با پرداخت مبلغ بسيار اندكي ، امكان دسترسي بسيار بيشتري فراهم مي آيد . پاپاس نوشت : “حدود دو روز وقت و ۵۰ دلار پول صرف كردم و مطالبي را درباره او فهميدم كه احتمالاً همسرش نيز از آنها خبر ندارد . با صرف مقداري پول بيشتر ، من به سادگي توانستم سابقه رانندگي ، سابقه كيفري و ادعا نامه هاي جبران كاركنان دوستم و مطالب بيشتري در مورد او را بدست آورم .
با اين حال ، پاپاس خاطر نشان مي كند كه سرقت مشخصات ، به صورت ناگهاني پديدار نشد زيرا افراد بيشتري به مرور شروع به گشت زدن در اينترنت كردند . سرقت مشخصات همچنين زماني رخ مي دهد كه مجرمان ، زباله هاي افراد را مي كاوند تا قبض رسيدها و اطلاعات حساس ديگر را از اين طريق بدست آورند . آنگي فارلي ( ( Angie Farleigh يكي از اعضاي گروه تحقيقاتي مصلحت عمومي كاليفرنيا ( CPIRG ) است و معتقد است كه افزايش هاي اخير در تعداد پرونده هاي سرقت مشخصات در حقيقت به رايانه ارتباط دارد . پاپاس به نقل از آنگي مي نويسد : “بانك داده ما انباشته از تعداد بسياري پرونده جديد در اين مورد است . در حال حاضر حدود ۵ . ۰۰۰ پرونده در اين مورد وجود دارد ... راهي براي تقسيم بندي آنها نيست اما من معتقدم كه شبكه ، سرقت مشخصات را بسيار آسان كرده است . ”
همانند سرقت مشخصات ، بعضي جرايم رايانه اي ديگر نيز جديد نيستند و تنها در اين مورد با هم متفاوتند كه امروزه مجرمان ، از رايانه براي ارتكاب اين جرايم استفاده مي كنند . براي مثال ، پولشويي ـ بدست آوردن پول از طرق غير قانوني يا پول “كثيف” به نحوي كه قانوني يا “پاك” به نظر برسد ـ چندين دهه است كه ارتكاب مي يابد .
يك پولشو كه از رايانه استفاده مي كند قادر خواد بود اين جرايم را بسيار سريعتر و كارآمدتر انجام دهد ، درست همانند كاركنان معمولي كه با استفاده از رايانه ، كارهايشان را سريعتر و كارآمدتر انجام مي دهند . در جولاي سال ۱۹۹۷ مجله اكونوميست گزارش كرد كه برنامه نويسان ، فعالانه سيستم هاي رايانه اي جديدي مي نويسند كه امكان ارتكاب جرايم پولشويي را بسيار آسان تر ـ و حتي شناسايي آن را براي مجريان قانون سخت تر ـ مي كند :
“كارت هايي با ارزش ذخيره شده وجود دارد كه به مشتريان امكان مي دهد پول را در يك ريز تراشه موجود در قطعه اي پلاستيك ذخيره كنند . اين كارت ها را مي توان همانند يك كارت اعتباري حمل كرد . سيستم هاي مبتني بر رايانه براي استفاده از اين كارت ها وجود دارد مانند سيستم هايي كه امكان پرداخت در اينترنت دارند . صحبت هايي درباره سيستم هاي پيوندي شنيده مي شود كه مي توانند امكان پرداخت به وسيله كارت هوشمند و مبتني بر شبكه را به طور همزمان فراهم آورند . ” ( در زمان نوشته شدن اين متن ، اين سيستم ها هنوز در مراحل ابتدايي بودند و براي استفاده عمومي توليد نشده بودند ) . در بعضي انواع جرايم رايانه اي مانند “پولشويي رايانه اي” استفاده از يك رايانه ، شناسايي يا اثبات جرم را دشوارتر مي كند . “ناخنك زدن” جرمي است كه در آن از رايانه براي جابجايي الكترونيك پول ، از صدها يا هزاران حساب جداگانه استفاده مي شود . به دليل آنكه مقادير سرقت شده كوچك هستند ، بيشتر صاحبان حساب ها متوجه اين سرقت نمي شوند اما اين مقادير كم ، با هم جمع مي شود و نهايتاً سارق در پول غلت خواهد زد .
تقلب در بيمه ( دروغ گفتن به يك شركت بيمه به منظور بدست آوردن پول بيمه نامه ) تقلب در سرمايه گذاري و كار در خانه ، همگي در فضاي رايانه اي نيز وجود دارند . يك روزنامه نگار مي نويسد كه اين امكان براي “سارقان رايانه اي” وجود دارد كه در رايانه هاي شركت هاي كشتيراني ، براي “كشتي هاي خيالي” قرارداد بيمه ببندند سپس اين كشتي ها را غرق شده اعلام كنند و پول بيمه نامه را دريافت كنند . اگرچه تقلب در بيمه احتمالاً عمري به اندازه خود بيمه دارد اما استفاده از رايانه ها براي ارتكاب اين نوع جرايم و سپس از بين بردن ردپاي آن واقعاَ جديد است .
گاهي اوقات مرز ميان جرايم رايانه اي و جرايم معمولي چندان واضح نيست . براي مثال در ميشيگان سه پرونده مختلف تقلب در استفاده از ماشين فروش بليت مترو وجود داشت . حكم قاضي اين پرونده ها آن بود كه تقلب در استفاده از اين ماشين ها مشمول جرايم رايانه اي نمي شود زيرا اين ماشين ها چيزي بيشتر از يك ماشين فروش ليموناد ندارند . به بيان ديگر ، اين جرم عليه يك ماشين فروشنده ارتكاب يافته بود نه يك رايانه .
وسعت بي اندازه جرايم رايانه اي به اين معني است كه همگي ما بايد بدون توجه به سطح تخصصمان در رايانه ، مراقب امنيت رايانه اي خود باشيم . سيستم هاي مالي جهاني ، سازمان هاي دفاعي و شركت هاي تجاري خصوصي ، اتكاء شديدي به رايانه دارند . ري كلي ( Ray kelly ) معاون اجرايي وزارت دارايي مي گويد : “به دليل آنكه مجازاً هر جنبه از زندگي روزمره آمريكايي ها ، امروزه در قالب اطلاعات به زيرساخت هاي رايانه اي وارد مي شود ، همگي ما بايد مراقب آن باشيم . ”
باك بلوم بكر معتقد است بدون توجه به اينكه ما واقعاً از رايانه ها استفاده مي كنيم يا نه ، به دليل آنكه همگي ما بر رايانه ها تكيه داريم ، “همه ما كاربران رايانه هستيم . ” ما نبايد جرايم رايانه اي را به عنوان يك فعاليت نامربوط به خود در نظر بگيريم زيرا باعث مي شود چشم ما بر روي مخاطراتي كه اين جرايم براي هريك از ما پديد مي آورند ، بسته شود .

  * فصل سوم - تروريسم رايانه اي : جرم آينده ؟


والتر لاكور ( Walter Laquer ) ، يك متخصص تروريسم در مركز مطالعات استراتژيك و بين المللي ، اشاره مي كند كه يك مقام رسمي CIA ادعا كرده است كه مي تواند “با يك ميليارد دلار و ۲۰ هكر قابل ، ايالات متحده را فلج كند . ” لاكور يادآوري مي كند كه اگرچه هدف تروريست ها معمولاً قتل سران سياسي ، گروگان گيري يا بعضاً حمله به تسهيلات دولتي يا عمومي است ، اما صدمه اي كه ممكن است به وسيله حمله الكترونيكي به شبكه هاي رايانه اي وارد آيد مي تواند “بسيار غم انگيزتر باشد و اثرات آن تا مدت ها باقي بماند . ” لاكور معتقد است كه ترورسيم رايانه اي ممكن است براي تعداد كثيري از مردم بسيار ويران كننده تر از جنگ هاي بيولوژيك يا شيميايي باشد .
اما واقعاً هكرها تا چه حد خطرناكند ؟ آيا همان طور كه متيو برودريك ( Mathew Broderich ) در فيلم “بازيهاي جنگي” ( War Games ) محصول سال ۱۹۸۳ نشان داده است ، يك نوجوان مي تواند باعث براه افتادن جنگ جهاني سوم شود ؟ يا آنكه تروريسم رايانه اي تنها يك توهم يا كابوسي وحشتناك است كه ساخته و پرداخته ذهن افراد ماليخوليايي است ؟
بسياري از مقامات دولتي و نظامي اخطار كرده اند كه تنها به دليل آنكه هنوز رويداد بزرگي در زمينه تروريسم رايانه اي اتفاق نيفتاده است ، نمي توانيم نسبت به عملكرد خود در مورد امنيت رايانه اي رضايت داشته باشيم . دو روزنامه نگار به نام هاي ديويد فريدمن ( David Freedman ) و چارلز مان ( Charles Mann ) در اينباره مي گويند :
“وزارت دفاع ايالات متحده بيش از ۱/۲ميليون رايانه دارد كه به حدود ۱۰ . ۰۰۰ شبكه محلي پيوند خورده اند و اين شبكه ها به ۱۰۰ شبكه راه دور متصل هستند . آنگونه كه پنتاگون مي گويد ، اين شبكه ها در محاصره ( هكرها ) هستند .
        بر اساس داده هاي آژانس سيستم اطلاعات دفاعي ( DISA ) ، احتمالاً در سال ۱۹۹۵ ، در حدود ۲۵۰ هزار حمله به رايانه هاي وزارت دفاع شده است . DISA معتقد است كه در حدود دو سوم تلاش ها براي ورود به اين رايانه ها موفقيت آميز بوده و معمولاً كمتر از يك درصد از اين تعداد ، شناسايي شده است . بسياري از حمله ها به اين سيستم هاي نظامي ، خرابكاري هاي جزئي بوده است مانند قرار دادن تصاوير مستهجن ( هرزه نگاري ) بر روي صفحه اصلي سايت نيروي هوايي در دسامبر سال ۱۹۹۶ . اما بعضي از آن ها تنها يك حمله ساده نبوده اند . DISA پيش بيني مي كند كه اگر تعداد نفوذها هر سال دو برابر شود ، شبكه هاي وزارت دفاع در سال ۱۹۹۷ هدف يك ميليون حمله قرار خواهد گرفت و بنابراين جرايم رايانه اي تهديدي جدي براي امنيت ملي خواهد بود . ”
        تروريست هاي رايانه اي مانند تروريست هاي “معمولي” ، داراي انگيزه هاي سياسي براي ارتكاب جرايم هستند . با اين حال ، خطر آن ها تنها محدود به رايانه هاي دولتي نمي شود بلكه سيستم هاي شركت هاي خصوصي و حتي گروههاي غيرانتفاعي نيز در معرض آسيب آن ها قرار دارند زيرا بسته به اهداف سياسي خاصي كه گروه هاي تروريست دنبال مي كنند ، ممكن است به هر رايانه اي كه حاوي اطلاعات مورد نظر آن ها باشد ، حمله كنند . اگرچه ، رايانه هاي دولتي علاوه بر تروريست ها غالباً هدف حملات جاسوس ها نيز قرار مي گيرند .
        كليف استول ( Cliff Stoll ) در كتاب خود با نام “تخم فاخته” ( Cuckoo`s Egg ) نوشته شده به سال ۱۹۸۹ ، به ماجراي مشهور يك نفوذ توسط جاسوسان رايانه اي مي پردازد كه عواقب خطرناكي در پي داشت . استول در سال ۱۹۸۶ به عنوان يك اخترفيزيكدان به سمت مدير سيستم آزمايشگاه لارنس بركلي ( Lawrence Berkeley ) در كاليفرنيا منصوب شد . او متوجه يك خطاي ۷۵ سنتي در صورتحساب سيستم شد و اين خطا را دريابي كرد . او دريافت كه يك هكر به فايل هاي آزمايشگاه دسترسي داشته است و مسئله را به مقامات فدرال گزارش كرد . سپس به جستجو براي يافتن هكر پرداخت و به گروهي از نوجوانان آلمان غربي رسيد كه به رايانه هاي شبكه نظامي آمريكا نفوذ كرده بودند . اين هكرها اعضاي باشگاه رايانه كائوس ( Chaos ) واقع در هانوور بودند كه اطلاعات نظامي آمريكا را به آژانس جاسوسي اتحاد جماهير شوروي سابق ( KGB ) مي فروختند .
كتاب استول ، باشگاه رايانه كائوس را كه در آلمان تقريباً شناخته شده بود ، مورد توجه بسياري از آمريكايي ها قرار داد . برخلاف نام اين گروه ( به معناي هرج و مرج ) و اين حقيقت كه بسياري از نوجوانان عضو اين باشگاه به فروش اطلاعات سري به آژانس هاي جاسوسي بين المللي مي پرداختند ، باشگاه كائوس عمدتاً متشكل از افرادي بود كه علاقه زيادي به توانايي هاي رايانه ها و شبكه ها داشتند . به بيان ديگر ، دست كم مطابق با عقيده برخي نويسندگان ، اين باشگاه يك مركز تروريستي نبود .
اما آيا تروريسم رايانه اي واقعاً امكان پذير است ؟ در سال ۱۹۹۱ حين جنگ خليج ( Gulf War ) كه ميان عراق و ائتلافي از چند كشور به رهبري ايالات متحده درگرفت ، يك جوان ۱۸ ساله فلسطيني ، متهم به نفوذ به رايانه هاي پنتاگون شد . اين مرد جوان ظاهراً به اطلاعات سري مربوط به موشك پيتريوت دسترسي كرده بود كه يك سلاح كليدي آمريكا براي دفاع در مقابل حمله موشك هاي اسكاد عراق محسوب مي شد . در نفوذ ديگري حين همان جنگ ، چندين نوجوان هلندي به رايانه هاي نظامي ـ زميني ، هوايي و دريايي ـ ايالات متحده در ۳۴ سايت مختلف نفوذ كردند . كارن جادسون ( Karen Judson ) در اينباره مي نويسد : “نفوذكنندگان در يكي از حملات خود ، به داده هاي بسيار حساسي درباره پرسنل نظامي ، نوع و ميزان تجهيزات نظامي فرستاده شده به خليج فارس ، اهداف موشك ها و توسعه سيستم هاي تسليحاتي مهم دست يافتند . شواهد نشان مي دهند كه اين هكرها به دنبال اطلاعاتي درباره تسليحات هسته اي بودند . ” او در مقاله ديگري ادعا مي كند كه اين نوجوانان كركرهايي بودند كه تنها به خواندن اين فايل ها اكتفا نكرده بودند بلكه : “اطلاعات مربوط به تحركات ارتش و توانايي موشك ها را سرقت كردند ... و آن ها را در اختيار عراقي ها قرار دادند . ” بر اساس اظهارات يك مقام رسمي آمريكا ، اين نفوذ ها در فاصله آوريل ۱۹۹۰ تا مي ۱۹۹۱ اتفاق افتاد .
سوال اين است كه هكرهاي بدخواه ، اعم از آمريكايي و غير آمريكايي ، براي به خطر انداختن جامعه آمريكا به چه كارهايي مي توانند دست بزنند ؟ در اكتبر سال ۱۹۹۷ ، برق بيش از ۱۲۵ . ۰۰۰ نفر در سانفرانسيسكو قطع شد كه ممكن است ناشي از خرابكاري بوده باشد . اگر كركرها با نيات شيطاني به رايانه هاي شركت هاي برق ، آب ، خدمات اورژانس ، سيستم هاي ارتباط راه دور ، بانك ها يا هر صنعت حياتي ، نفوذ كنند ـ و ما مي دانيم كه بعضي از كركرها اين قابليت را دارند ـ مي توانند تمام جامعه را دچار هرج و مرج كنند .
باك رول ( Buck Revell ) از موسسه مطالعات تروريسم و خشونت هاي سياسي در يك مصاحبه با CNN در سال ۱۹۹۷ گفت : “سيستم كنترل خطوط هوايي ، سيستم رزرو مسافر و كنترل ترافيك هوايي ، همگي به وسيله شبكه هاي اطلاعاتي هدايت مي شوند . اين شبكه ها بر يك مبناي جهاني گسترش يافته اند و مي توان به آن ها نفوذ كرد و آن ها را از كار انداخت . ”
        ما براي حفاظت خود از چنين تهديدهايي چه مي توانيم بكنيم ؟ دولت ايالات متحده ، يگان مستقل حفاظت زيربنايي ( IPTF ) را براي بررسي امكان حملات ترورسيتي الكترونيك به خدمات و صنايع حياتي تشكيل داد . IPTF داراي اعضايي از آژانس هاي دولتي متعدد مانند اداره تحقيقات فدرال ( FBI ) ، آژانس جاسوسي مركزي ( CIA ) ، آژانس امنيت ملي ( NSA ) ، سيستم ارتباطات ملي ( NCS ) و وزارت دفاع ، وزارت انرژي ، وزارت دادگستري ، وزارت بازرگاني و وزارت دارايي مي باشد .
مطابق با صحفه اصلي سايت ( fbi.org ) FBI ، به طور كلي هشت زير ساخت وجود دارد كه نيازمند توجه و حفاظت است :
ـ ارتباطات راه دور ( مانند شركت تلفن و رايانه هاي شبكه اي )
ـ سيستم هاي الكتريكي ( شركت هاي برق )
ـ توليد ، ذخيره سازي و حمل و نقل نفت و گاز
ـ سيستم هاي بانكداري و مالي
ـ حمل و نقل ( مانند خطوط هوايي ، راه آهن و بزرگراه ها )
ـ سيستم هاي تامين آب
ـ خدمات اورژانس ( آمبولانس ها ، پليس ، آتش نشاني و پرسنل امدادي ديگر )
ـ خدمات دولتي .
سازمان IPTF ، تهديدهاي احتمالي مربوط به اين زيرساخت ها را به تهديدهاي فيزيكي ـ مانند بمبگذاري ـ و تهديدهاي رايانه اي طبقه بندي مي كند . تهديدهاي رايانه اي بسيار زياد و متنوع هستند . يك حمله تروريستي مي تواند به شكل “الكترونيكي ، فركانس راديويي و حملات مبتني بر رايانه” ، به اجزاء ارتباطي يا اطلاعاتي كنترل كننده زيرساخت هاي حياتي باشد .
در اكتبر سال ۱۹۹۷ ، گروهي از هكرهاي بدخواه به درون فايل هاي طبقه بندي شده در شبكه رايانه اي پنتاگون نفوذ كردند . اين گروه با نام “استادان دانلود كردن/ ۲۰۱۶۲۱۶” در آوريل ۱۹۹۸ از يك سايت اينترنتي براي لاف زدن درباره دستيابي به فايل هاي پنتاگون استفاده كردند . گزارشگري به نام جان ورانزويچ ( John Vranesevich ) با دو تن از اعضاي اين گروه ( از طريق گپ مبتني بر اينترنت ) مصاحبه كرد . اعضاي اين گروه اهل كشورهاي آمريكا ، روسيه و بريتانيا بودند . اگرچه پنتاگون و آژانس سيستم هاي اطلاعاتي اين نفوذ را تاييد نكردند ، اما هكرها مدعي شدند كه اطلاعات طبقه بندي شده اي را كه دانلود كرده اند ، انتشار مي دهند يا به فروش مي رسانند . ورانزويچ اشاره كرد كه اين نفوذ با بقيه نفوذها تفاوت داشت زيرا “ آنچه ما اينجا مي بينيم ، گروهي از افراد عمدتاً بزرگسال است ... كه نشسته اند و برنامه ريزي مي كنند ... و صرفاً با هدف جمع آوري اطلاعات ، به دنبال سيستم هاي استراتژيك مي گردند . ” چنين نفوذي البته بسيار تهديد كننده تر از “ديوارنويسي رايانه اي” ( Cyber Graffiti ) يا ديگر خرابكاري هايي است كه به وسيله بيشتر هكرها انجام مي شود . هكرهاي مذكور باور نداشتند كه واقعاً خطر به دام افتادن ، آن ها را تهديد مي كند و اين ، مسئله را بدتر مي كرد .
بعضي از اين پهلوان پنبه ها ممكن است هكرهايي معمولي باشند . اگر هكرها درباره آنچه كرده اند يا آنچه از دستشان بر مي آيد لاف نزنند ، هيچ شهرتي در اينترنت بدست نمي آورند ـ و اين ، كليدي براي دستيابي به اطلاعات بيشتر در مورد آن ها است . اما اگر در لاف زدن هكرها حتي ذره اي از حقيقت وجود داشته باشد ، آنگاه تروريسم و جاسوسي رايانه اي ديگر يك فانتزي ترسناك نيست بلكه واقعاً امكان پذير خواهد بود .
ويروس هاي رايانه اي و ديگر “بحران سازهاي رايانه” ( Cyber Critters ) ابزاري هستند كه تروريست ها يا هكرهاي بدخواه مي توانند براي از كار انداختن سيستم هاي رايانه اي مهم ، از آن ها استفاده كنند . ويروس ها يا “برنامه هاي خود همانندساز” ، برنامه هايي هستند كه با هدف آلوده كردن سيستم هاي ديگر نوشته مي شوند و معمولاً از طريق يك ديسكت و گاهي از طريق اينترنت يا شبكه هاي پست الكترونيك سرايت مي كنند . بعضي ويروس ها ممكن است قادر به حمله به فايل هاي سيستم و “ذوب كردن” مادربورد يك رايانه ، پاك كردن تمام داده هاي ديسك سخت و از كار انداختن رايانه باشند . با اين حال بيشتر ويروس ها خيلي خطرناك نيستند .
        اولين ويروس رايانه اي ثبت شده ، “برين” ( Brain ) نام داشت كه به وسيله دو جوان پاكستاني در سال ۱۹۸۷ نوشته شد . برين ، احتمالاً اولين سرويس رايانه اي بين المللي بود . اين ويروس زيانبار نبود ، اما يك ماه بعد ، ويروس ديگري در دانشگاه ليهاي ( Lehigh ) در پنسيلوانيا ظاهر شد كه واقعاً زيانبار بود .
بحران سازهاي رايانه اي ديگر شامل عنكبوت ها ( موتورهاي جستجو ) و پالس هاي الكترومغناطيسي مي باشند كه مي توانند ديسك سخت يك رايانه را “ذوب كنند” . اسب هاي تروا ( Trojan Horses ) ، ويروس هايي هستند كه ظاهراً برنامه هايي سودمند يا مفيد به نظر مي رسند اما پس از مدتي ، كدهاي خطرناك آزاد مي كنند . پل مانگو ( Paul Mungo ) و برايان كلو ( Brayan Clogh ) در مورد نوع ديگري از ويروس ها به نام خرگوش مي نويسند : “خرگوش ها به يك رايانه دستور مي دهند كه وظايف بي فايده را به صورت بي پايان انجام دهند . اين دستورها دائماً اضافه مي شوند تا اينكه نهايتاً تمام توان رايانه به انجام اين كار اختصاص مي يابد و عملاً رايانه بي استفاده مي شود . ” كرم ها مي توانند به يك سيستم دسترسي پيدا كنند اما نمي توانند در خارج از شبكه ـ براي مثال ، از طريق يك ديسكت ـ گسترش پيدا كنند . كرم ها در يك رايانه مقيم مي شوند و فضاي رايانه را اشغال مي كنند تا آنكه رايانه كند شود يا از كار بيفتد ( كرم آزمايشي رابرت موريس ( Robert Morris ) در سال ۱۹۸۸ ـ شايد تصادفاً ـ اثر حيرت انگيزي داشت : اين كرم بيش از ۶۰۰۰ رايانه را از كار انداخت ) .
مانگو و كلاو درباره بمب هاي منطقي ( Logic Bomb ) مي نويسند : “آن ها تعمداً زيانبار ساخته مي شوند اما مانند ويروس ها تكثير نمي شوند . آن ها طوري طراحي شده اند كه طي يك دوره زماني در رايانه غير فعال باقي مي مانند و سپس با سر رسيدن تاريخي كه در برنامه آن ها مشخص شده است ، منفجر مي شوند . اهداف اين بمب ها متفاوت است . بعضي از آن ها هنگام منفجر شدن ، يك ويروس يا كرم را آزاد مي كنند . بمب هاي منطقي در ميان كاركنان اخراج شده طرفداران زيادي دارند زيرا آن ها مي توانند بمب را كار بگذارند و زمان انفجار آن را براي زماني بعد از رفتن خودشان از شركت تنظيم كنند . در سال ۱۹۸۵ ، يكي از كاركنان سابق شركت مينه سوتا تيپ بورد ( Minnesota Tipboard ) به دليل كينه اي كه از اخراج شدن بدل گرفته بود ، شركت را تهديد كرد كه تنها در صورت پرداخت حقوق مدتي كه او بيكار بوده است ، حاضر به از كار انداختن بمبي است كه در رايانه شركت كار گذاشته است . شركت يك متخصص امنيت رايانه استخدام كرد و اين متخصص موفق شد بمب را خنثي كند .
يكي از نمونه هاي معروف بمب منطقي ، ويروسي است كه باعث شد در ۶ مارس سال ۱۹۹۲ در حدود ۱۰ . ۰۰۰ رايانه در سطح دنيا روشن نشود . نام اين ويروس ميكلانژ ( Micleangelo ) است و به نحوي برنامه ريزي شده است كه در تاريخ تولد اين هنرمند فعال شود ( به همين دليل نام آن را ميكلانژ گذاشته اند ) . ويروس ميكلانژ اولين بار در آوريل ۱۹۹۱ كشف شد . بعضي افراد كه قبلاً اخطارهايي درباره آن شنيده بودند ، از روشن كردن رايانه خود در ۶ مارس اجتناب كردند تا از عواقب آن در امان باشند . حتي رايانه هاي بسياري از سازمان هاي بزرگ از جمله متروي نيويورك و يك شركت تجاري به نام دركسل برنهام لمبرت ( Drexel Barnham Lambert ) به اين ويروس آلوده شدند . اين ويروس در كشورهاي بريتانيا ، ژاپن و آفريقاي جنوبي نيز زيان هايي ببار آورده است .
ويروس ميكلانژ به بخشي از ديسكت به نام قطاع راه اندازي كه عمليات شروع كار را انجام مي دهد ، حمله مي كند . در درون رايانه نيز اين ويروس خود را به ركوردهاي اصلي راه اندازي ( بخشي از ديسك سخت كه عمليات شروع كار رايانه را انجام مي دهند ) مي چسباند . وقتي تقويم يك رايانه آلوده به اين ويروس به ۶ مارس مي رسد ( حتي اگر اين تقويم اشتباه باشد ) ، قطاع راه اندازي ديسك سخت رايانه دوباره نويسي مي شود و تمام داد هاي ذخيره سازي شده در آن از بين مي رود . در بيشتر موارد ، رايانه مجدداً راه اندازي نمي شود و داده هاي قبلي را نمي توان بازيابي كرد . ويروس ميكلانژ هنوز در برخي رايانه ها وجود دارد و انتظار ۶ مارس هر سال را مي كشد . اگرچه امروزه تمام نرم افزارهاي ضد ويروس مي توانند ميكلانژ را پيش از صدمه رساندن شناسايي كنند و برنامه هاي “واكسن” مي توانند اين مشكل را برطرف كنند .
پل مانگرو و برايان كلاو ، نويسندگان كتاب “نزديك شدن به صفر : دنياي خارق العاده هكرها ، فريكرها ، ويروس نويس ها و مجرمان صفحه كليد ، ” مي گويند كه ويروس ها هرگز به اندازه اي كه رسانه ها به ما القاء مي كنند ، عادي نيستند . بعضي از آن ها اعصاب كاربر را به بازي مي گيرند . نمونه اي از اين ويروس ها ، هيولاي كلوچه ( Cookie Monster ) است كه در دهه ۱۹۷۰ شايع شد . هيولاي كلوچه يكي از شخصيت هاي يك برنامه تلويزيوني محبوب كودكان به نام خيابان سسمي ( Sesame Street ) بود كه ناگهان ظاهر مي شد و كلوچه مي خواست . وقتي كاربر ، كلمه كلوچه را تايپ مي كرد ، هيولا ناپديد مي شد اما اگر كاربر اين كار را نمي كرد ، هيولا سماجت بيشتري مي كرد و اجازه نمي داد هيچ كار ديگري انجام شود . اما اين نويسندگان معتقدند هيولاي كلوچه دقيقاً يك ويروس نيست و نمي تواند مانند يك ويروس خود را تكثير كند . ويروس هاي رايانه اي و بحران سازهاي رايانه اي ديگر ، مشخصاً يك تهديد دائمي هستند . هر بخش از يك برنامه كه بتواند ـ در دنيايي كه بسياري از خدمات ضروري به وسيله رايانه ها انجام مي شود ـ رايانه ها را از كار بيندازد ، يك خطر جدي محسوب مي شود .
        قابليت هاي فناوري به همراه ناپايداري سياسي مي تواند باعث بوجود آمدن بحران شود . بسياري از ويروس هاي رايانه اي از كشورهاي اروپاي شرقي و روسيه مي آيند . احتمال مي رود در هر لحظه هزاران ويروس در سطح جهان در حال انتشار باشند . بلغارستان به ويژه در اواخر دهه ۱۹۸۰ تبديل به “كارخانه ويروس” شده بود . بعضي از هوشمندترين و خطرناكترين ويروس ها در جهان به وسيله يك جوان بلغارستاني به نام “انتقام جوي سياه” نوشته شد . از آنجا كه نوشتن ويروس در بلغارستان جرم محسوب نمي شود ، حتي اگر امكان رديابي ويروس نويسان وجود داشته باشد ، آن ها با هيج مجازات قانوني مواجه نخواهند بود .
روزنامه نگاري به نام كريستين كاريل ( Christian Caryl ) معتقد است كه در اواخر دهه ۱۹۸۰ ، كمونيسم باعث شد در اتحاد جماهير شوروي سابق و بلغارستان ، “رياضيدانان و متخصصان رايانه بسيار متبحري پديد آيند . ” همچنين برنامه نويسان جوان بسياري پديد آورد كه در يافتن راه هايي براي گذر از موانع فناوري ، بسيار مستعد هستند . ناپايداري سياسي و اقتصادي در اين كشورها به معناي آن است كه متخصصان مستعد رايانه ، وسوسه مي شوند كه مهارت هاي خود را به خريداري بفروشند كه بيشترين قيمت را پيشنهاد مي كند ـ حتي اگر اين خريدار ، يك گروه تروريستي بين المللي باشد .
محتمل بودن جرايم رايانه اي سياسي با افزايش مهارت تعداد بيشتري از افراد در برنامه نويسي و نفوذ به سيستم هاي رايانه افزايش مي يابد . اما تروريسم و جاسوسي رايانه اي تنها تهديدهايي براي شبكه هاي رايانه اي نيستند . جرايم رايانه اي مي تواند امنيت و خلوت افراد را نيز همانند امنيت جامعه به خطر بيندازد .
 


  * فصل چهارم - سكس رايانه اي


در اين فصل نوع متفاوتي از جرايم رايانه اي را مورد بررسي قرار مي دهيم : تخلفات ناهنجاري كه غالباً مربوط به سكس يا جنسيت مي باشد . فضاي رايانه اي يك دنياي “مجازي” ناميده شده است زيرا افرادي كه در آن سكونت دارند و رفتارهايي كه در آن بروز مي كند ، همانند دنياي واقعي است . بنابراين نوع جرايمي كه در دنياي واقعي ارتكاب مي يابد نيز مشابه جرايم دنياي مجازي خواهد بود . ايجاد مزاحمت ، آزارجنسي ، تجاوز و سوءاستفاده جنسي از كودكان ، همگي جرايمي هستند كه بدون ارتباط به اتكاء يا عدم اتكاء ما به رايانه ها در جامعه اتفاق مي افتند . اما درست همانند بسياري از مجرمان كه از رايانه براي ارتكاب جرم هاي يقه سفيد يا “بدون قرباني” استفاده مي كنند ، تعداد رو به رشدي از مجرمان ، از رايانه براي يافتن قربانيان خود با هدف آزار و ارعاب ، استفاده مي كنند .
        حداقل دو پرونده مستندسازي شده درباره افسران پليس وجود دارد كه از رايانه براي ايجاد مزاحمت استفاده كرده اند . اين افسران پليس پس از ديدن زنان جذاب ، اطلاعات مربوط به آن ها را به وسيله جستجو در رايانه پليس بدست مي آوردند . يكي از اين افسران بارها يك زن را حين رانندگي متوقف كرده بود . دليل اين كار تخلف رانندگي از سوي زن نبود بلكه اين پليس مي كوشيد قرار ملاقاتي با او ترتيب دهد . افسر ديگر نيز با بدست آوردن شماره تلفن و آدرس قربانيان خود به وسيله جستجو در بانك داده رايانه پليس بر اساس شماره گواهينامه رانندگي ، به آزار آنان مي پرداخت . اين دو مرد بدون استفاده از رايانه نيز مي توانستند به چنين كارهايي دست برنند اما قابليت رايانه ها در هدايت سريع به سوي اطلاعات ، يافتن قربانيان را براي آنان آسانتر مي كرد .
        خطر بالقوه ديگر در فضاي رايانه اي ، هرزه نگاري ( Pornography ) است . هرزه نگاري از سه جنبه ، تهديدي جدي محسوب مي شود . اولين تهديد آن است كه امكان دارد كودكان به هرزه نگاري هاي وقيحانه در اينترنت دسترسي پيدا كنند . اگرچه شركت هاي متعددي كه در زمينه توليد محصولات هرزه نگاري فعاليت مي كند معمولاً محصولات خود را با هدف كمك به والدين براي دور نگاه داشتن فرزندانشان از اين نوع سايت ها ، همراه با اخطارها و علائم ويژه ارائه مي كنند ، اما باز هم والدين درست همان طور كه مراقب ساير فعاليت هاي كودكانشان هستند ، نياز به مراقبت از گشت زني هاي كودكانشان در فضاي رايانه اي دارند .
دومين تهديد آن است كه هرزه نگارها ، هرزه نگاري كودكان را راه آساني براي فروش محصولات خود يافته اند ـ به همان دلبلي كه باعث شده است سوء استفاده جنسي از كودكان تا اين حد رواج يابد . ارسال تصاوير هرزه نگاري بزرگسالان و فروش آنلاين فيلم هاي هرزه نگاري و محصولات مشابه در سطح جامعه ( آمريكا ) غيرقانوني نيست اما ممكن است ناقض قوانين محلي ( مبارزه با ) بي عفتي باشد . در سال ۱۹۹۵ ، رابرت و كارلين توماس ( Robert & Carleen Thomas ) كه يك سيستم تابلوي اعلانات الكترونيك ( BBS ) را از خانه خود در ميلپيتاس ( Milpitas ) واقع در ايالت كاليفرنيا منتشر مي كردند ، به اتهام نقض قوانين فدرال ( مبارزه با ) بي عفتي ، محكوم شدند . دسترسي به تابلو اعلانات آن ها براي عموم آزاد نبود . همچنين ، زماني كه يك بازرس اداره پست از تابلو اعلانات آن ها براي دانلود كردن تصاوير هرزه نگاري شامل رابطه جنسي با حيوانات ( Beastality ) و طلسم هاي جنسي ( Sexual Fetish ) استفاده كرد ، اين دو برادر به اتهام نقض قوانين محلي در ممفيس ( Memphis ) واقع در ايالت تنسي محكوم شدند . مطالب هرزه نگاري آن ها اگرچه در ممفيس غيرقانوني بود اما عليرغم وجود قوانين محلي ، به سادگي قابل دانلود كردن بودند . اين پرونده بسيار بحث انگيز بود زيرا هرزه نگاري بزرگسالان در اكثر نقاط دنيا قانوني است . حال اگر فردي كه اين تصاوير را دانلود كرد ، براي مثال در دانمارك زندگي مي كرد چه مي شد ؟ آيا در اين حالت پرونده اي عليه توماس ها تشكيل مي شد ؟ به علاوه ، هركسي كه علاقمند به دانلود كردن تصوير از اين تابلو اعلانات بود ، تنها در صورت پر كردن يك فرم درخواست و پرداخت مبلغ ساليانه ۹۹ دلار قادر به انجام اين كار مي شد و دانلود كردن تصاوير براي تمام افراد امكان پذير نبود .
از سوي ديگر ، هرزه نگاري كودكان ـ تهيه تصاويري كه اعمال جنسي افراد زير ۱۸ سال را نمايش دهد ـ در تمام ايالات متحده ممنوع است . تهيه چنين تصاويري سوء استفاده از كودكان محسوب مي شود وكساني كه مرتكب اين جرم مي شوند با اتهامات كيفري متعددي مواجه مي باشند .
در اينترنت ، هرزه نگاري كودكان وجود دارد . در سال ۱۹۹۵ ، FBI دوازده بچه باز ( Pedophile ) ( بزرگسالاني كه تمايل به ارتباط جنسي با كودكان دارند ) را به وسيله نظارت بر سايت آمريكا آنلاين ( AOL ) كه يك سرويس آنلاين در سطح كشور آمريكا است ، دستگير كرد . يكي از مردان دستگير شده ، سرپرستي يك مركز مراقبت از كودكان را بر عهده داشت . هيچ مدركي دال بر اينكه از كودكان اين مركز عكس هرزه نگاري گرفته شده باشد ، وجود نداشت . اما با اين حال جرم او محرز بود .
يك سال بعد در پرونده اي ديگر ، يك دانشجوي ۱۹ ساله ، به جرم اشاعه تصاوير جنسي كودكان محكوم شد . اين دانشجو از امكان دسترسي به اينترنت در دانشگاه آدلفي ( Adelphi ) " براي بدست آوردن تصاوير جنسي كودكان از سايت هاي سوئدي و هلندي " استفاده مي كرد و سپس اين تصاوير را به كاربران ديگر اينترنت در ايالات متحده ارسال مي كرد .
سومين ـ و بزرگترين ـ تهديد براي كودكان آن است كه بچه بازها و افراد خطرناك ديگر مي توانند از طريق اينترنت و به وسيله مكاتبه با پست الكترونيك ، قربانيان خود را جذب كنند و آن ها را در دنياي واقعي به دام بيندازند . شما مي توانيد در استفاده آنلاين از اينترنت ، از مشخصات كاملاٌ جعلي استفاده كنيد و خود را به هر شكلي كه دوست داريد جلوه دهيد و درباره سن ، جنسيت و ساير ويژگي هاي واقعي خودتان دروغ بگوئيد . ناشناس بودن در اينترنت باعث مي شود مردم احساس كنند كه در بيان ويژگي هاي خود محدوديتي ندارند . اما اين امكان ، باعث بدام افتادن قربانيان نيز مي شود .
در سال ۱۹۹۲ ، دو افسر پليس در يك عمليات ضربتي رايانه اي ، موفق به دستگيري يك مرد ۴۹ ساله به نام مارك فورستن ( Mark Forsten ) شدند . او با استفاده از يك BBS ، تصاوير هرزه نگاري كودكان را به آدرس هاي پست الكترونيك ارسال مي كرد . فورستن قصد داشت كه با يك پسر ۱۵ ساله با نام مجازي “لوك” ( Look ) طرح دوستي بريزد و در دنياي واقعي او را به دام بيندازد . هدف فورستن تهيه عكس هاي هرزه نگاري از لوك ( براي توزيع و فروش ) بود و براي ارتباط جنسي با اين پسر ، اتاقي در يك هتل اجاره كرده بود . اما لوك در واقع يك افسر پليس بود . پس از آنكه فورستن دستگير شد ، پليس جواني به نام برايان كاكس ( Brayan Cox ) كه در واقع همان لوك بود خود را نشان داد . كاكس مدعي شد كه دو سال پيش ، فورستن او را به همين ترتيب فريب داده و به او تجاوز كرده است .
در مارس سال ۱۹۹۴ ، مرد جواني در ماساچست به جرم استفاده از يك BBS براي پاسخ دادن به درخواست يك نوجوان مبني بر همكاري در سرقت يك كودك و تجاوز به او ، محكوم شد . اين نوع از سوءاستفاده ها ، موارد جديدي نيستند اما رايانه ها و پست الكترونيك ، ابعاد تازه اي به آن داده است .
يك افسر پليس معتقد است كه سيستم هاي تابلوي اعلانات و ساير روش هاي جديد ارتباطي تبديل به “زمين هاي بازي جديد” شده اند . درست همانگونه كه بچه بازها معمولاً زمين هاي بازي را كه محل اجتماع كودكان است ، زير نظر مي گيرند ، اينترنت نيز يك “زمين بازي” بزرگ است كه كودكان زيادي را مي توان در آن يافت و به آن ها نزديك شد .
مسلماً خطر اينترنت به اندازه دلالان وحشت ( Fearmongers ) نيست . روزنامه نگاري به نام كوين وايت لاو ( Kevin WhiteLaw ) ادعا مي كند كه “بيش از ۳۵ ميليون آمريكايي از شبكه استفاده مي كنند و تعداد حوادث اندك باقي مانده است . ” نويسنده اي به نام مارك استوارت جيل ( Mark Stuart Gill ) مي نويسد : “مهيج ترين جرايم ( رايانه اي ) ” از جمله جرايم مربوط به هرزه نگاري “درصد كمي از اين جرايم را تشكيل مي دهد . ” يافتن آمارهاي مختصر و مفيد در اينباره دشوار است زيرا تعداد كاربران اينترنت دائماً افزايش مي يابد و بسياري از اين جرايم را نمي توان شناسايي كرد . همچنين ، بيشتر آمارهاي موجود درباره جرايم رايانه اي شامل سرقت نرم افزار ، تقلب در پرداخت عوارض و تقلب تلفني مي شود . پرونده هاي سوء استفاده جنسي از كودكان كه از اينترنت ناشي شده باشد ، نسبتاً اندك است .
ضروري است نوجوانان آگاه باشند كه در فضاي رايانه اي نيز درست همانند دنياي واقعي ، افراد خطرناك وجود دارند . اما در فضاي رايانه اي ، افراد خطرناك مي توانند به سادگي تغيير قيافه دهند . كودكان بايد قوانين مشخصي را درب